|
گل به خوشبویی و زیبایی تو دارد راز
ماه وز نور و جلال تو کند این همه ناز
هر چه بر ما گذرد کار دل است
هرکه از خود گذرد مرد دل است
سایه در سایه دیگر بنهی عمر فنا ست
کار را گر پس فردا سپری باد هوا است
دارنده تویی دار و ندارم چه بُود
خواهنده تویی خواه و ناخواه چه شود
ذرهّ ام اندر زمین و آسمان
شِمه ای هستم ز الطاف جهان
چو نیکی کنی نیک مانی به یاد
تو بد کردی بدنام مانی به یاد
به خواهم روزی روزانه ام را
دهد پاداش و این کارانه ام را
تویی اطمینان قلب بیدلان
تویی ظاهر در نگه منتظران
نام تو ای آفریننده هر آفرین
یاد تو آرامش قلب غمین
آن خدای عامل و عادل تویی
آن خدای کاتب شعرم تویی
شعر هایم همه در وصف اوست
روز و شبهایم همه در ذکر اوست
ذات ما پاک و ز آدم بوده ایم
خود به نادانی به گِل آلودهایم
بیاییم و کنیم توبه ز دنیا
که دنیا بی وفا است و گریزان
منبع از اینجا
|