تبليغاتX
دنیای عاشقانه

دنیای عاشقانه

دنیایه عاشفانه ها



لحظه ها رو با تو بودن

        در نگاه تو شکفتن

                حس عشقو در تو دیدن

                          مثل رویای تو خوابه


با تو رفتن

    با تو موندن

         مثل قصه تو رو خوندن

                   تا همیشه تو رو خواستن

                               مثل تشنگی آبه


اگه چشمات منو می خواست

  تو نگاه تو می مردم


            اگه دستات مال من بود

            جون به دستات می سپردم


                       اگه اسممو می خوندی

                       دیگه از یاد نمی بردم


     اگه با من تو می موندی

      همه دنیا رو می بردم


بی تو اما سر سپردن

       بی تو و عشق تو بودن

                تو غبار جاده موندن

                         بی تو خوب منّ محاله


بی تو حتی زنده بودن

         بی هدف نفس کشیدن

                 تا ابد تو رو ندیدن

                           واسه من رنج و عذابه


توی آسمون عشقم بین تو پرنده ای نیست

       رو خاموشی لب هام جز تو اسم دیگه ای نیست


توی قلب من نه عزیزم هیچکسی جایی نداره

       دل عاشقم به جز تو هیچکسی رو دوس نداره


VAHED.BLOGFA@YAHOO.COM


نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط وحید| |

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

واژه تلخ خیانت نبود


نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط وحید| |



غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشگنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونثی چه جگر سوزه جدایی

آخه من تو رو می خوتستم  اون نجیب خوب و باک

اون صدای مهربون  نه سکوت سرد خاک

تویی که نگاه باکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

بس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمی خوام بی تو بمونم بی تو زندگی حرومه

تو که بیش من نباشی همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگد گوشه ی عشقو دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه سر داد

دوشو بر گردوند و داد زد

به خدا نمیری از یاد...



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط وحید| |


دلم برایت تنگ شده است!


به اندازه تمام نفس هایی که به یادت بودم


آنقدر که فاصله ها تاب تحملش را ندارند و ... می شکنند


بی تاب و بی قرار... بی هوا و خالی از فکر...


درکوچه های تنهایی به دنبال جواب دلتنگی هایم...


برای تو می نویسم


برای تو می خوانم


برای تو که در قلبت جایی برایم نماند


برای تو که نگاهت قاب آینه ها شد


تو که یک لحظه دیدنت آرزو شد


برای تو که یادم در دفتر خاطراتت گم شد


سایه درخت را از حوض کوچک خانه همسایه ربودم


تا سایه بان شقایقم باشد


شقایقی که عمرش به اندازه دوریت رقم خورد


و آن پروانه ای که هزار رنگ از هزاران حرف های عاشقانه ات را برایم به یادگار دارد


شب های یاد تو دیگر سپید نمی شود


روزهای با تو خواب و خیال می شود


اما...


دلم برایت تنگ می ماند.



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



فلک کور است  دلم شوریده در شور است و صدای خنده و آواز می آید , زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید


دلم بی وقفه می لرزد نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد


قدم لرزان به سوی کوچه می آیم و با خود زیر لب آهسته می گویم  خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست؟


صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش, صدای شیخ می آید: وکیلم من؟ جواب ده وکیلم من؟   صدای آشنایی " بعله " می گوید و مردم یکصدا باهم مبارک باد میگویند


خدای من صدای اوست؟!!  صدای آشنای اوست, دلم در سینه می لرزد

برای مدتی ساکت     برای مدتی خاموش  و  ناگه نعرهام در کوچه می پیچد


مبارک نیست    مبارک نیست    نگار من عروس جشن امشب نیست!!   بگوییدم دروغ است   آنچه شنیدم دروغ است    آنچه فهمیدم دروغ است    ولی افسوس صدای نعره ام در ساز میمیرد


و داماد سر خوش  از نگارم بوسه می گیرد

فلک کور است    زمین و آسمان کور است

خدای من چه کس میگوید این سان ساکت و آرام بنشینی؟!!

چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی؟!!


اگر مردم نمی دانند   تو که نادیده می دانی همین دختر که امشب بعله می گوید   عروس ماست 

عروسی که امشب ره به سوی حجله می گوید  قسم خورد عروس ماست


عروس حجله گاه ما چه شد عهد و پیمانش؟!

کجا رفت قسم هایش؟!

به یعنی عهد و پیمان هیچ؟!

وفا و عشق و ایمان هیچ؟!

قسم ها  اشک ها  حتی خدا هم هیچ؟!!!


عجب دارم!!!! عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟     چرا در خود نمی جوشی؟

گمان دارم توام با نوعروس خویش گرم عشرت و نوشی

اگر نه کس این صحنه می بیند و خاموش می ماند؟!!!


من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچ اعتبارش نیست    بیزارم.

من امشب سخت بیمارم           رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید


شما آخر نمی دانید       شما آخر نمی دانید  عروسی را به حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود بهارم بود و در آغوش من قرارم بود


نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد؟!!!!  برای گریه کردن یک بهانه لازم است  این هم بهانه پس چه می خواهد؟؟!!!


چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند؟؟! چرااااااا؟؟!!!!!  در آن خانه به جز نفرت چه می جویند؟!

بمیرند آن کسانی    که امشب یکصدا باهم مبارک باد می گویند


به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست.

فلک کور است

دلم ویران و رنجور است

نگارم شاد و خندان است

درون حجله بوسه باران است


به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است

        به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است...

                           vahed.blogfa@yahoo.com




نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |

آپلود

من تنها نیستم اشک هایم را دارم اشک هایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است


من تنها نیستم لحظه ها را دارم لحظه هایی که یکی پس از دیگری میمیرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند


من تنها نیستنم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمیشود


چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم


هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دل تنگی است, و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم


ولی من باز چشم براهم...


چشم براهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی


روز و شبم شدی تو, از آن لحظه که آمدی...


قانون زندگیم بهم خورد ازآن لحظه که به قلبم آمدی...


نمی دانم چرا میگیرد نفس هایم

نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشک هایم

میگویند اینها همه درد های عاشقیست,

نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را...

شاید این هم یکی از درد های همیشگیست.


میترسم ار آن روزی که رهایم کنی

شاید فکر کنی محال است قلبم را از قلبت جدا کنی

این روزها کار همه بی وفاییست

تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی

تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی

تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی

دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!


این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست

حال و هوای من مثل گذشته ها نیست

حالا دیگر وجودم هم مال خودم نیست

این اشک هایی که میریزد از چشمانم دست خودم نیست


این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست


قانون زندگیم بهم خورد از لحظه ای که تو آمدی

آمدی و شدی همه زندگیم

هستم تا آخرین نفس با تو  ای تنها بهانه نفس کشیدنم...



نوشته شده در یکم اردیبهشت 1391ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط وحید| |

تاوان کدوم گناهه

         تو رو با یکی ببینم؟


توی این دنیای بی رحم

            هی سراغتو بگیرم


توی این دو روز دنیا

         یه روزو گذاشتی رفتی


روزو دومم نبودی

       کاشکی از یادم میرفتی


بهم میگفتی تا ابد توی دل من میمونی

       اما نمیدونم چی شد چطور دلم رو میشکونی


داری میری ترکم کنی

        کسی از عشقت میمیره


اونکه تو رو ازم گرفت

            الهی خوبی نبینه...

vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط وحید| |


هیچوقت نمی بخشمت...




vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1391ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط وحید| |

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمیکند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های گره گشا در گلو شکست


ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست



vahid.blogf@yahoo.com


برچسب‌ها: vahed, blogfa@yahoo, com
نوشته شده در نوزدهم فروردین 1391ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط وحید| |



آنکه دائم  هوس سوختن ما میکرد


کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

حرفای تو عزیزکم دیگه شنیدن نداره

هر چی گفتی دروغ بوده قلبم برات جا نداره

سیاه شدم با کلکات بد جوری آتیشم زدی

گفتی تا آخر میمونی! رفتی نموندی جا زدی

عاشقم کردی و رفتی و گفتی نمی مونی کنارم

گول تو خوردمو سوختمو ساختمو چیزی نگفتم

خنده تلخ تو مونده هنوزم تو دلم یادگاری

حالا بیا و ببین چی آوردی به روز و روزگارم

یادمه حرفای تو می سوزوند تن سرد وجودمو

یادته دستای خستمو پس زدی نموندی کنارم

منی که میگفتم واسه تو می مونم شکستی غرورم

حالا میگم با تمام وجودم با تمام وجودم دوستت ندارم

هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات

اگر چه دوری از دلم هنوزم میمیرم برات

امید من سنک صبور باشه برو پیشم نیا

بزار که تنها بسوزم تو غربت دل تنگیام

نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوست ندارم

می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بزارم

زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده

تو حرف مردم رو نزن نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده

خدا خودت منو به این دربه دری عادت بده

باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه

 بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستم نباشه

تمام خاطرات اون نمک به زخمم میپاشه

بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه

اگه صدام در نمیاد دلتنگیو صبوریه

هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون می باره تورو کنارم میبینم
 
هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو میخوام

نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام

بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی

من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی...



vahid.blogfa@yahoo.com

برچسب‌ها: فقط برای, تو, می نویسم
نوشته شده در پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



اگر چه من و تو از هم دور هستیم اما بدان قلبم را به تو دادم ام و اگر چه شاید تو به یاد من نباشی اما من همیشه به یادت هستم و می مانم و گر چه ممکن است تو بتوانی بی من بخندی اما من بی تو و بدون تو میگریم.

عزیزم وقتی که نیستی تمام فکرم با توست. صدایت را نمی شنوم امادر خیالم با تو گفتگو میکنم.

وقتی هستی لبخند هایت را می چشم. و آنگاه که چشم هایت مرا در بر میگیردو دستان نوازشگرت حس عشق را به وجودم هدیه میدهد گویی دنیا از آن من است.

لحظه های غمگینی را در تنهایی می گذرانم و تو نبودی که یادی از عشق کنم تا حس عاشق بودن مرا رها کند از این یک نواختی. وتو آمدی و من برایت می نویسم تو شدی عشقم. تو شدی آن حس خوبی که از زندگی می خواستم و تو شدی تمام زندگیم.

و حالا زندگی یعنی: "با تو بودن و تنها برای تو نفس کشیدن"

من در زیر سایه مهر و عشق و محبت تو آرامش را حس کردم. مهربانم جز تو دیگر هیچ از این دنیا نمی خواهم.

نازنینم باور کن من هیچگاه راضی به ناراحت کردن تو نبوده و نیستم وتا آخر عمر وهستی دوستت خواهم داشت با همه وجودم. باور کن.

دوستت دارم( با صداقت" بی نهایت" تا قیامت ).

و هر چه بیشتر تو را میبینم  و با تو صحبت میکنم این احساس بیشتر از پیش می شود.


vahid. blogfa@yahoo.com



برچسب‌ها: نامه عاشقانه به
نوشته شده در چهاردهم فروردین 1391ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط وحید| |

عزیز ترین آدم های دنیا مثل قطعه های پازل می مونن

اگه نباشن نه جاشون پر میشه نه چیزی
 
جاشونو میگیره...






برچسب‌ها: دوستت دارم عزیزم
نوشته شده در دوازدهم فروردین 1391ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط وحید| |

آنگاه که غرور کسی را له میکنی

               .

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی

               .

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی

               .

آنگاه که گوشت را میگیری تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

               .

آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده می انگاری

               .

میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟



                      { تقدیم به کسانی که فقط دم از عشق میزنند }


                                  


برچسب‌ها: بی وفا
نوشته شده در نهم فروردین 1391ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط وحید| |

یک نفر...

     یک جایی...

          تمام رویاهاش لبخند توست

               احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه...

         پس هر وقت احساس تنهایی کردی

              این حقیقت را به یاد داشته باش که

               یک نفر...

                       یک جایی...

      در حال فکر کردن به توست.


                 



برچسب‌ها: عشق
نوشته شده در نهم اسفند 1390ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط وحید| |

  بد جوری دلم تنگه

         قلبش ولی از سنگه

                     

                                      حرفاش پر تردیده

        چشماش پر نیرنگه

                    

                    

 دیروز شنیدم گفته

         اسمم واسه اون ننگه

                   

                                      رویام دیگه پژمردس

         عشقش دیگه کمرنگه

                  

                  

 کوک دل بیمارم

       با غصه هماهنگه

                 

                 

چشمم به در و گوشم

         در حسرت یک زنگه

                 

بین من و عشق اون

       تو میدون دل جنگه

                 

                 

بازم اکه برگرده

       دل عاشق و یکرنگه



           


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در هفتم اسفند 1390ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط وحید| |

از راه دور تورا می پرستم ای قبله ی امید من...

 از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...

  از راه دور درد دل های خودم را به تو میگویم...

  وتو را در آغوش محبت های خود می فشارم...

  آری از همین راه دور نیز میتوان دست در شانم بگذاری و باهم قدم بزنیم...

  به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود...

  خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم وهیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود...

  این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین میبرم وکاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی...

   واین است برایم یک خواب عاشقونه...

  خواب نگاه به چشمان هم خواب یاد هم بودنمان...

    آری این است یک فاصله عاشقونه...        



برچسب‌ها: VAHID
نوشته شده در ششم اسفند 1390ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط وحید| |

                      نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

                        به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی

                        نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی

                        به خاطراحساسی که برایم پرپر کردی

            نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی...

                                                                            


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در سوم اسفند 1390ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط وحید| |

                                            من به یادت بودم                                        


                                           اما تو بی احساس


                                          به منو احساسم


                                          تو خیانت کردی باز


                                          یادم از یادت رفت


                                          بی صدا قلبم مرد


                                          من شدم تنهاتر


                                          خاطراتت را غم برد


                                          بی هوس عاشق بود


                                          این دل بیچارم


                                         از هوس تو رفتی


                                         من هنوز بیمارم


                                         بی خداحافظ بود


                                        رفتنت از پیشم


                                        دور میشیو من


                                        بی صداتر میشم


                                        به تو مدیونم من


                                        عشقو یادم دادی


                                        عاشقت بودم من


                                        تو به بادم دادی...



                                                                                                          تقدیم به تک ستاره قلبم





نوشته شده در سی ام بهمن 1390ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط وحید| |

امید جان خیلی ممنونم که کمکم کردی. مرسیییییییییییییییییییییییییییییلر


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1390ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط وحید| |

Design By : Mihantheme