تبليغاتX
دنیای عاشقانه - طریق زندگی و آموزش های آن

دنیای عاشقانه

دنیایه عاشفانه ها



لحظه ها رو با تو بودن

        در نگاه تو شکفتن

                حس عشقو در تو دیدن

                          مثل رویای تو خوابه


با تو رفتن

    با تو موندن

         مثل قصه تو رو خوندن

                   تا همیشه تو رو خواستن

                               مثل تشنگی آبه


اگه چشمات منو می خواست

  تو نگاه تو می مردم


            اگه دستات مال من بود

            جون به دستات می سپردم


                       اگه اسممو می خوندی

                       دیگه از یاد نمی بردم


     اگه با من تو می موندی

      همه دنیا رو می بردم


بی تو اما سر سپردن

       بی تو و عشق تو بودن

                تو غبار جاده موندن

                         بی تو خوب منّ محاله


بی تو حتی زنده بودن

         بی هدف نفس کشیدن

                 تا ابد تو رو ندیدن

                           واسه من رنج و عذابه


توی آسمون عشقم بین تو پرنده ای نیست

       رو خاموشی لب هام جز تو اسم دیگه ای نیست


توی قلب من نه عزیزم هیچکسی جایی نداره

       دل عاشقم به جز تو هیچکسی رو دوس نداره


VAHED.BLOGFA@YAHOO.COM


نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط وحید| |

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

واژه تلخ خیانت نبود


نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط وحید| |



غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشگنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونثی چه جگر سوزه جدایی

آخه من تو رو می خوتستم  اون نجیب خوب و باک

اون صدای مهربون  نه سکوت سرد خاک

تویی که نگاه باکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

بس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمی خوام بی تو بمونم بی تو زندگی حرومه

تو که بیش من نباشی همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگد گوشه ی عشقو دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه سر داد

دوشو بر گردوند و داد زد

به خدا نمیری از یاد...



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط وحید| |


دلم برایت تنگ شده است!


به اندازه تمام نفس هایی که به یادت بودم


آنقدر که فاصله ها تاب تحملش را ندارند و ... می شکنند


بی تاب و بی قرار... بی هوا و خالی از فکر...


درکوچه های تنهایی به دنبال جواب دلتنگی هایم...


برای تو می نویسم


برای تو می خوانم


برای تو که در قلبت جایی برایم نماند


برای تو که نگاهت قاب آینه ها شد


تو که یک لحظه دیدنت آرزو شد


برای تو که یادم در دفتر خاطراتت گم شد


سایه درخت را از حوض کوچک خانه همسایه ربودم


تا سایه بان شقایقم باشد


شقایقی که عمرش به اندازه دوریت رقم خورد


و آن پروانه ای که هزار رنگ از هزاران حرف های عاشقانه ات را برایم به یادگار دارد


شب های یاد تو دیگر سپید نمی شود


روزهای با تو خواب و خیال می شود


اما...


دلم برایت تنگ می ماند.



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



فلک کور است  دلم شوریده در شور است و صدای خنده و آواز می آید , زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید


دلم بی وقفه می لرزد نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد


قدم لرزان به سوی کوچه می آیم و با خود زیر لب آهسته می گویم  خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست؟


صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش, صدای شیخ می آید: وکیلم من؟ جواب ده وکیلم من؟   صدای آشنایی " بعله " می گوید و مردم یکصدا باهم مبارک باد میگویند


خدای من صدای اوست؟!!  صدای آشنای اوست, دلم در سینه می لرزد

برای مدتی ساکت     برای مدتی خاموش  و  ناگه نعرهام در کوچه می پیچد


مبارک نیست    مبارک نیست    نگار من عروس جشن امشب نیست!!   بگوییدم دروغ است   آنچه شنیدم دروغ است    آنچه فهمیدم دروغ است    ولی افسوس صدای نعره ام در ساز میمیرد


و داماد سر خوش  از نگارم بوسه می گیرد

فلک کور است    زمین و آسمان کور است

خدای من چه کس میگوید این سان ساکت و آرام بنشینی؟!!

چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی؟!!


اگر مردم نمی دانند   تو که نادیده می دانی همین دختر که امشب بعله می گوید   عروس ماست 

عروسی که امشب ره به سوی حجله می گوید  قسم خورد عروس ماست


عروس حجله گاه ما چه شد عهد و پیمانش؟!

کجا رفت قسم هایش؟!

به یعنی عهد و پیمان هیچ؟!

وفا و عشق و ایمان هیچ؟!

قسم ها  اشک ها  حتی خدا هم هیچ؟!!!


عجب دارم!!!! عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟     چرا در خود نمی جوشی؟

گمان دارم توام با نوعروس خویش گرم عشرت و نوشی

اگر نه کس این صحنه می بیند و خاموش می ماند؟!!!


من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچ اعتبارش نیست    بیزارم.

من امشب سخت بیمارم           رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید


شما آخر نمی دانید       شما آخر نمی دانید  عروسی را به حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود بهارم بود و در آغوش من قرارم بود


نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد؟!!!!  برای گریه کردن یک بهانه لازم است  این هم بهانه پس چه می خواهد؟؟!!!


چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند؟؟! چرااااااا؟؟!!!!!  در آن خانه به جز نفرت چه می جویند؟!

بمیرند آن کسانی    که امشب یکصدا باهم مبارک باد می گویند


به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست.

فلک کور است

دلم ویران و رنجور است

نگارم شاد و خندان است

درون حجله بوسه باران است


به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است

        به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است...

                           vahed.blogfa@yahoo.com




نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |

آپلود

من تنها نیستم اشک هایم را دارم اشک هایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است


من تنها نیستم لحظه ها را دارم لحظه هایی که یکی پس از دیگری میمیرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند


من تنها نیستنم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمیشود


چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم


هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دل تنگی است, و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم


ولی من باز چشم براهم...


چشم براهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی


روز و شبم شدی تو, از آن لحظه که آمدی...


قانون زندگیم بهم خورد ازآن لحظه که به قلبم آمدی...


نمی دانم چرا میگیرد نفس هایم

نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشک هایم

میگویند اینها همه درد های عاشقیست,

نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را...

شاید این هم یکی از درد های همیشگیست.


میترسم ار آن روزی که رهایم کنی

شاید فکر کنی محال است قلبم را از قلبت جدا کنی

این روزها کار همه بی وفاییست

تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی

تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی

تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی

دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!


این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست

حال و هوای من مثل گذشته ها نیست

حالا دیگر وجودم هم مال خودم نیست

این اشک هایی که میریزد از چشمانم دست خودم نیست


این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست


قانون زندگیم بهم خورد از لحظه ای که تو آمدی

آمدی و شدی همه زندگیم

هستم تا آخرین نفس با تو  ای تنها بهانه نفس کشیدنم...



نوشته شده در یکم اردیبهشت 1391ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط وحید| |

تاوان کدوم گناهه

         تو رو با یکی ببینم؟


توی این دنیای بی رحم

            هی سراغتو بگیرم


توی این دو روز دنیا

         یه روزو گذاشتی رفتی


روزو دومم نبودی

       کاشکی از یادم میرفتی


بهم میگفتی تا ابد توی دل من میمونی

       اما نمیدونم چی شد چطور دلم رو میشکونی


داری میری ترکم کنی

        کسی از عشقت میمیره


اونکه تو رو ازم گرفت

            الهی خوبی نبینه...

vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط وحید| |


هیچوقت نمی بخشمت...




vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1391ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط وحید| |

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمیکند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های گره گشا در گلو شکست


ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست



vahid.blogf@yahoo.com


برچسب‌ها: vahed, blogfa@yahoo, com
نوشته شده در نوزدهم فروردین 1391ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط وحید| |



آنکه دائم  هوس سوختن ما میکرد


کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

حرفای تو عزیزکم دیگه شنیدن نداره

هر چی گفتی دروغ بوده قلبم برات جا نداره

سیاه شدم با کلکات بد جوری آتیشم زدی

گفتی تا آخر میمونی! رفتی نموندی جا زدی

عاشقم کردی و رفتی و گفتی نمی مونی کنارم

گول تو خوردمو سوختمو ساختمو چیزی نگفتم

خنده تلخ تو مونده هنوزم تو دلم یادگاری

حالا بیا و ببین چی آوردی به روز و روزگارم

یادمه حرفای تو می سوزوند تن سرد وجودمو

یادته دستای خستمو پس زدی نموندی کنارم

منی که میگفتم واسه تو می مونم شکستی غرورم

حالا میگم با تمام وجودم با تمام وجودم دوستت ندارم

هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات

اگر چه دوری از دلم هنوزم میمیرم برات

امید من سنک صبور باشه برو پیشم نیا

بزار که تنها بسوزم تو غربت دل تنگیام

نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوست ندارم

می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بزارم

زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده

تو حرف مردم رو نزن نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده

خدا خودت منو به این دربه دری عادت بده

باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه

 بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستم نباشه

تمام خاطرات اون نمک به زخمم میپاشه

بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه

اگه صدام در نمیاد دلتنگیو صبوریه

هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون می باره تورو کنارم میبینم
 
هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو میخوام

نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام

بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی

من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی...



vahid.blogfa@yahoo.com

برچسب‌ها: فقط برای, تو, می نویسم
نوشته شده در پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



اگر چه من و تو از هم دور هستیم اما بدان قلبم را به تو دادم ام و اگر چه شاید تو به یاد من نباشی اما من همیشه به یادت هستم و می مانم و گر چه ممکن است تو بتوانی بی من بخندی اما من بی تو و بدون تو میگریم.

عزیزم وقتی که نیستی تمام فکرم با توست. صدایت را نمی شنوم امادر خیالم با تو گفتگو میکنم.

وقتی هستی لبخند هایت را می چشم. و آنگاه که چشم هایت مرا در بر میگیردو دستان نوازشگرت حس عشق را به وجودم هدیه میدهد گویی دنیا از آن من است.

لحظه های غمگینی را در تنهایی می گذرانم و تو نبودی که یادی از عشق کنم تا حس عاشق بودن مرا رها کند از این یک نواختی. وتو آمدی و من برایت می نویسم تو شدی عشقم. تو شدی آن حس خوبی که از زندگی می خواستم و تو شدی تمام زندگیم.

و حالا زندگی یعنی: "با تو بودن و تنها برای تو نفس کشیدن"

من در زیر سایه مهر و عشق و محبت تو آرامش را حس کردم. مهربانم جز تو دیگر هیچ از این دنیا نمی خواهم.

نازنینم باور کن من هیچگاه راضی به ناراحت کردن تو نبوده و نیستم وتا آخر عمر وهستی دوستت خواهم داشت با همه وجودم. باور کن.

دوستت دارم( با صداقت" بی نهایت" تا قیامت ).

و هر چه بیشتر تو را میبینم  و با تو صحبت میکنم این احساس بیشتر از پیش می شود.


vahid. blogfa@yahoo.com



برچسب‌ها: نامه عاشقانه به
نوشته شده در چهاردهم فروردین 1391ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط وحید| |

عزیز ترین آدم های دنیا مثل قطعه های پازل می مونن

اگه نباشن نه جاشون پر میشه نه چیزی
 
جاشونو میگیره...






برچسب‌ها: دوستت دارم عزیزم
نوشته شده در دوازدهم فروردین 1391ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط وحید| |

آنگاه که غرور کسی را له میکنی

               .

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی

               .

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی

               .

آنگاه که گوشت را میگیری تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

               .

آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده می انگاری

               .

میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟



                      { تقدیم به کسانی که فقط دم از عشق میزنند }


                                  


برچسب‌ها: بی وفا
نوشته شده در نهم فروردین 1391ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط وحید| |

یک نفر...

     یک جایی...

          تمام رویاهاش لبخند توست

               احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه...

         پس هر وقت احساس تنهایی کردی

              این حقیقت را به یاد داشته باش که

               یک نفر...

                       یک جایی...

      در حال فکر کردن به توست.


                 



برچسب‌ها: عشق
نوشته شده در نهم اسفند 1390ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط وحید| |

  بد جوری دلم تنگه

         قلبش ولی از سنگه

                     

                                      حرفاش پر تردیده

        چشماش پر نیرنگه

                    

                    

 دیروز شنیدم گفته

         اسمم واسه اون ننگه

                   

                                      رویام دیگه پژمردس

         عشقش دیگه کمرنگه

                  

                  

 کوک دل بیمارم

       با غصه هماهنگه

                 

                 

چشمم به در و گوشم

         در حسرت یک زنگه

                 

بین من و عشق اون

       تو میدون دل جنگه

                 

                 

بازم اکه برگرده

       دل عاشق و یکرنگه



           


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در هفتم اسفند 1390ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط وحید| |

از راه دور تورا می پرستم ای قبله ی امید من...

 از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...

  از راه دور درد دل های خودم را به تو میگویم...

  وتو را در آغوش محبت های خود می فشارم...

  آری از همین راه دور نیز میتوان دست در شانم بگذاری و باهم قدم بزنیم...

  به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود...

  خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم وهیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود...

  این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین میبرم وکاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی...

   واین است برایم یک خواب عاشقونه...

  خواب نگاه به چشمان هم خواب یاد هم بودنمان...

    آری این است یک فاصله عاشقونه...        



برچسب‌ها: VAHID
نوشته شده در ششم اسفند 1390ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط وحید| |

                      نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

                        به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی

                        نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی

                        به خاطراحساسی که برایم پرپر کردی

            نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی...

                                                                            


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در سوم اسفند 1390ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط وحید| |



سخت آشفته و غمگین بودم
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
 و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد
و سپس ساکت شد...
اما همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،
کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است
درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من به یاد آورد این کلام را...
که به هنگامه ی خشم
نه به فکر تصمیم
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
هرگز...

نوشته شده در بیستم مهر 1389ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط امید | |

10 جمله کلیدی و بسیار مهم برای جذب خانم ها !!www.taknaz.ir

ده جمله کلیدی برای جذب زنان هنگامیکه از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش میکنید، برداشت او این خواهدبود که شما انسان با فکری هستید و مشتاقید بدانید وی ساعات کاری خود را چگونه سپری کرده است. اما یک هشدار:این سؤال به همسر شما مجوز…

“روز خوبی داشتی؟”
هنگامیکه از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش میکنید، برداشت او این خواهدبود که شما انسان با فکری هستید و مشتاقید بدانید وی ساعات کاری خود را چگونه سپریام کرده است. اما یک هشدار: این سؤال به همسر شما مجوز آن را خواهد داد که چند ساعتی در مورد کوچکترین اتفاقاتی که برایش افتاده صحبت نماید. پس برای مدت زمانی طولانی آماده نشستن و شنیدن داستانهای او شوید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: زنها به آنچه که در فکر شما میگذرد، توجه زیادی دارند. پرسش در مورد چگونگی روز او نشان می دهد که شما پذیرا، مشتاق و علاقمند به گوش دادن حرفهای همسرتان هستید. با این عمل به او فرصتی می دهید تا خودش را خالی نموده و شما را به عنوان همراز و محرم اسرار خود در نظر بگیرد. اگر چه ممکن است بیش از زمانی که انتظار دارید مجبور به شنیدن صحبتهایش شوید، اما وقتی تمام شد، او شروع به صحبت در مورد شما خواهد کرد.

“نمی تونم بگم چقدر دلربا و زیبا هستی”
همانطور که مشخص است، این به او می رساند که شما وی برای شما جذاب بوده و فرد دیگری به چشمتان نمی آید. از طرف دیگر باعث افزایش اعتماد بنفس در او خواهد شد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این جمله بخصوص در روابط زناشویی بلند مدت مؤثر واقع می شود چرا که شما به همسر خود اطمینان میدهید هنوز به او علاقه دارید. در عوض همسرتان نیز سعی خواهد کرد این زیبایی و دلربایی را با شما تقسیم نمایید. سؤالی هست؟ اینجوری فکر نمیکنید؟

“در مورد [ هر چیزی ] چه احساسی داری؟”
پرسیدن این سؤال به همسرتان نشان می دهد که شما خالصانه برای احساسات او اهمیت قائل هستید. زنها عاشق بیان احساسات خود در مورد هر موضوع قابل تصوری می باشند. با این حال بدانید که خود را در دام گفتگویی طولانی و عمیق در مورد آن موضوع گرفتار خواهید کرد. بنابراین اگر شب تصمیم دیدن مسابقه فوتبالی را دارید، این سؤال را مطرح نکنید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این سؤال بیانگر جنبه مهربانی و دلسوزی یک فرد است. وقتی همسرتان در می یابد که شما توجهتان را به وی مبذول داشته اید، او نیز متقابلا تمام احساسات خود را با شدتی بسیار بیشتر، اهدا خواهد نمود. یعنی اگر قبلا فقط فردی جذاب بشمار می آمدید، اکنون همانند جواهری در چشم او جلوه خواهید کرد. متوجه منظورم می شوید؟

“تو زیبا تر از دوستان دیگرت هستی”
قرار دادن او از بین همتاهایش بر سکوی نخست زیبایی باعث بالا رفتن اعتماد بنفس وی شده و سبب می گردد تا همسر شما در تصوراتش بر دوستان هم جنس خود بتواند فرمانروایی کند. این تحسین و تعریف بسیار مهمی در دنیای زنانه محسوب شده و امتیاز شما را در نزد همسرتان ارتقای چشمگیری خواهد داد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: گذشته از اینکه باعث می گردد او از لحاظ زیبایی ظاهری خود را برتر از اطرافیانش تصور کند، این جمله کوتاه به همسرتان تفهیم میکند که شما تا چه حد برای وی ارزش قائل هستید. بعلاوه زمانی که دوستانش پیش شما هستند، کمتر احساس نگرانی خواهد کرد.
 
او در مورد خودش احساس خوبی نموده و پاداش سلیقه بخرج دادن شما را خواهد داد. با اینحال یک احتمال جانبی بالقوه وجود دارد: یک همسر حسود این سخن را مدرکی برای متهم نمودن شما به اینکه قصد برانداز نمودن و چشم دوختن به دوستانش را دارید، بشمار خواهد آورد.

” تو واقعا زرنگ و باهوشی”
با تصدیق نمودن هوش و ذکاوت وی، این معنی را می رسانید که علاوه بر محاسن ظاهری، متوجه ذهن و فکر توانمندش نیز شده اید. همسر شما با شنیدن این جمله در مورد همه جوانب زندگی خود احساس رضایت و خوشنودی خواهد نمود. این سخن نشانه احترام از طرف شما برای همسرتان محسوب میگردد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: همسرتان این مسئله را که شما فقط به فکر روابط جنسی نیستید و قادرید ماورای چنین موضوعات فکر کنید را تحسین خواهد کرد. زنها عاشق مردان صمیمی و خوش قلب می باشند و هیچ چیزی بهتر از بیان و تشخیص هوش و ذکاوت آنها نمی تواند صفات آقا منشانه شما را آشکار نماید

در روابط زناشویی بسیار خوب هستی”
بیان این جمله باعث می گردد همسرتان احساس کند که یک الهه است. شنیدن این عبارت به همسر شما تفهیم می کند که روابط جنسی و زناشویی او به چشم شما بی عیب و نقص بوده و باعث می گردد که احساس نماید واقعا می داند که چگونه باید مرد خود را راضی نگاه دارد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: تحسین و تمجید از عملکرد او نشانگر این است که شما به روابط جنسی فقط به عنوان ابزاری برای ارضا نمودن خود نگاه نکرده، بلکه همه جنبه های آنرا مورد ستایش قرار میدهید.

“می خواهم همه عمرم را با تو سپری کنم”
این جمله ای سنگین است؛ معنی آن فاصله زیادی با دادن پیشنهاد برای ازدواج ندارد. بنابراین پیش از گفتنش به نامزدتان مراقب عواقبش باشید. اما بخاطر داشته باشید که ریسک کردن اغلب پاداش و نتیجه مطلوب به دنبال خواهد داشت.
 
هنگامیکه این جمله را بیان می دارید، او از لحاظ روانی بسیار سرکیف می گردد. جملات دیگری که تقریبا همین نتیجه را داشته ولی تعهدآوری آنها کمتر می باشد، عبارتند از: ” فقط تو میتونی تا این حد منو خوشحال کنی” و ” من دوست ندارم با هیچ کس دیگری جز تو باشم.”

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: همه زنها عاشق شنیدن جملاتی حاکی بر سرسپردگی دیرپا و با دوام از همسرشان هستند. مطمئن باشید که بعد از گفتن این جمله سلامی همیشگی را از او خواهید شنید.

“تو بهترین دوست منی”
به او می گویید که چگونه ماورا و فراسوی مسائل جنسی می اندیشید و به این معنی است که برای رابطه اتان ارزش قائل هستید و مایلید کارهایی را بهمراه او انجام دهید که مردان دیگر ممکن است رغبتی به آن نداشته باشند. همسرتان بعد از شنیدن این جمله پیوستگی مقاومت ناپذیری با شما پیدا خواهد نمود.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این جملات شما را در نظر وی بجای یک فرد عادی که مجبور به گذراندن وقتش با او است، به انسانی معنی دار و جذاب تبدیل میکند. این شما را به ابتدای لیست خواستگاران پرتاب میکند چراکه شما به مهمترین نکته اشاره کرده اید: دوستی و رفاقت.

“تو یک مادر ایده آل خواهی شد”
اغلب زنها به دنبال این هستند که روزی بچه دار شوند. همچنین اکثرا با خود کلنجار می روند که آیا در این راه موفق خواهد بود یا خیر. با گفتن این جمله به او اطمینان می دهید که حتما به هدفش خواهد رسید. به علاوه با ارضای نیازهای درونی او باعث آرامش و تسکین وی می شوید. بیان این کلمات از زبان شما به عنوان یک همسر، او را تبدیل به خوشحال ترین انسان روی زمین خواهد نمود.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: اینگونه بطور غیر مستقیم به همسر خود می فهمانید که مایلید از او بچه دار شوید. واضح است که این نوایی بسیار خوشایند در گوش او می باشد. از این نقطه، همسرتان بیشتر پذیرای پیشرفت و ترقی شما خواهد شد.

“تو زندگی منو کامل می کنی”
این به او می گوید که تنها فرد مورد علاقه شما است. همه زنها دوست دارند این جمله را از شوهرشان بشنوند. بیان این عبارت به مفهوم آن است که شما همسر خود را بصورت کامل پذیرفته اید و اینکه او به صورت موجودی اجتناب ناپذیر و همیشگی برای شما در آمده است. در همسرتان احساس لذت بخش غیر قابل تصوری بوجو آمده و تا چندین روز لبخند از لبانش جدا نخواهد شد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این جمله اساسا می گوید که شما در زندگی به او نیاز داشته و نمیتوانید بدون او به زندگی ادامه دهید. زنها از شنیدن چنین جملاتی بسیار مشعوف میگردند.

اشاره باشکوه
“دوستت دارم”این جمله “دو کلمه ای” معروف و کوتاه که همگی ما برایش اهمیت بسیار زیادی قائل هستیم، می تواند تاثیر شگرفی به همراه داشته باشد. اگر ازدواج کرده اید خوب است هر روزه چندین بار برای همسرتان تکرارش نمایید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: گفتن این عبارت بهمسرتان باعث روشن نگاه داشتن شعله های آتشی می گردد که همیشه نیاز به برافروزی دارند. اگر در بین شما کسانی تا حال این جمله را به همسرشان نگفته اند، هر گاه احساس آمادگی نمودید، تردید به خود راه نداده و آن را بیان کنید. هیچگاه از گفته خود پشیمان نخواهید شد وقتی که عکس العمل او را می بینید ( یا احساس می کنید )

نوشته شده در ششم شهریور 1389ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط امید | |

  • یکی از گران‌ترین وسایل خانه مبل‌ها هستند، هنگام خرید دقت لازم را به عمل آوریدزیرا وسایلی نیستند که بتوان آن ها را در مدت زمان کم عوض کرد.

  • ادامه مطلب
    نوشته شده در سی و یکم تیر 1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط امید | |

    گابریل گارسیا مارکز

     

    ۱) دوست دارم تورا نه به خاطرشخصیتت بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

    ۲) هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشک های تو نمی شود.

    ۳) اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست نداشت به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

    ۴) دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

    ۵) بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار کسی باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

    ۶) هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

    ۷) تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

    ۸) هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

    ۹) شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب را بشناسی وسپس شخص مناسب را،به این صورت وقتی او را یافتی بهتر.

    می توانی شکرگزار باشی.

    ۱۰) به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

    ۱۱) همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوبار اعتماد نکنی.

    ۱۲) خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و انتظارداشته باشی او تو رابشناسد.

    ۱۳) زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

    نویسنده : گابریل گارسیا مارکز

    نوشته شده در نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط امید | |

    آفتاب پهن شده بود روی آدم هایی كه در صف اتوبوس ایستاده بودند. مردها عرق كرده و خسته، پیراهن هایشان را تكان می دادند و زن ها عصبانی و كلافه به آفتاب و بی پولی و بی نظمی اتوبوس ها بد و بیراه می گفتند. از دور زنی كه خستگی جسمش را نتوانسته بود پشت چهره اش پنهان كند. آرام آرام جلو می آمد. چند قدمی راه می رفت؛ ساك خریدش را زمین می گذاشت؛ خستگی انگشت هایش را با خم و راست كردن بر طرف می كرد؛ و باز ساك را به دست می گرفت و جلو می آمد. وقتی به صف اتوبوس رسید. بی این كه به نوبت و نظم توجهی داشته باشد تا اول صف پیش آمد. از مقابل هر فردی كه رد می شد، نگاه تندی به صورتش اصابت می كرد. اما او بی اعتنا به تمام نگاه ها در كنار اولین نفر ایستاد و ساكش را زمین گذاشت. نفراول آرام تكانی خورد تا شاید بتواند جایی برایش باز كند، اما نفرات بعد تكان نخوردند تا در مقابل این حركت اعتراضی داشته باشند.

    زنی كه نفر پنجم بود، خود را بیش تر در چادرش پیچید و گفت:" خانم محترم اشتباه ایستاده اید؛ آن جا اول صف است." زن ابروهای به هم گره خورده اش را بیش تر درهم فشرد و گفت:"برای تو چه فرقی دارد كه نفر پنجم باشی یا ششم؟" زن نفر پنجم به آرامی جواب داد:" نظم و صبر و رعایت حقوق دیگران هم به نفع خود شماست و هم به نفع دیگران." اما این پندها زن را عصبانی تركرد و او با صدای بلند علیه همه صبورها و قانونمندها سخن راند.

    زن ساك به دست، مشغول دعوا كردن بود كه ناگهان صدایش در صدای بوق اتوبوس گم شد. اتوبوس خالی با شتاب از مقابل صف طولانی گذشت.

    زن جای لاستیك اتوبوس خالی را دنبال می كرد و به راننده، مردم و مسئولان بد و بیراه می گفت و همه را به بی انصافی و بی نطمی متهم می كرد. او با صدای بلند دعوا می كرد و تضاد بین رفتار و گفتارش را برای  مردمی كه در صف بودند به نمایش می گذاشت.

    سرانجام از شدت خستگی و عصبانیت با اولین تاكسی ای كه از راه رسید، به سوی خانه رفت.

    زن نفرپنجم از اتوبوس پیاده شد. به طرف قنادی رفت و یك جعبه شیرینی خرید، آدرسی را  كه در دست داشت، دوباره نگاه كرد و به سمت پلاك مورد نظر رفت. زنگ را فشار داد. پس از چند لحظه صدایی آمد و زنی در را باز كرد.

    صاحب خانه بلافاصله او را شناخت؛ و شاید باورش نمی شد كه مشاور مدرسه دخترش همان زن نفر پنجم باشد؛ دخترش چند روزی بود كه از خانه بیرون رفته بود...؛ و حال زن نفر پنجم و زن ساك به دست كنار هم نشسته بودند و آرام آرام كدورت ها را از ذهنشان پاك می كردند. مشاور مدرسه دست مادر شاگرد خود را گرفته بود واز صبر و شكیبایی حرف می زد برای وقتی كه دخترش استقلال می خواهد. از صبر می گفت برای وقتی كه شوهرش توقعات بی جا دارد؛ و از صبر می گفت برای وقتی كه مشكلات احاطه اش می كنند؛ زیرا تنها با توسل به صبر است كه می توان تدبیری كرد تا كلیدی برای رفع مشكلات یافت.

    انسان ها روزی به دنیا می آیند؛ مدتی زندگی می كنند؛ و سپس در روز موعود دنیا را ترك می گویند. همه آن ها از لحظه تولد و حتی پیش از آن و تا لحظه مرگشان، با مشكلات، سختی ها و مصایب رو به رو می شوند.

    بعضی از نظریه پردازان معتقدند: " زندگی در دنیا بدون تحمل سختی و مصیبت وجود ندارد و تمام انسان ها، چه صالح و چه ناصالح، تلخی های زندگی را خواهند چشید و با آن ها  دست و پنجه نرم خواهند كرد."

    در این میان، انسان هر چه علم و درك و معرفت دینی بیش تری پیدا كند، راه مبارزه با این ناملایمات را بهتر می جوید و از این امتحانات و آزمایش های الهی  سربلندتر و موفق تر بیرون می آید. صبرو تحمل دو صفت پسندیده و دو خصلت سفارش شده در دین اسلامند كه هنگام مواجه شدن با مشكلات به كمك انسان می آیند.

    به هر حال ناملایمات در زندگی وجود دارند و به سراغ هر كسی می روند. بر روح و شخصیت افراد تاثیر می گذارند و گاه بروز عقده ها و عدم تعادل روانی را موجب می شوند؛ اما كسانی به این مصیبت گرفتار می آیند كه مشكلات را با زجر و شكست روحی تحمل می كنند. در مقابل افراد دیگری با ایمان و اطمینان به خدا نه تنها دچار شكست و عقده نمی شوند.بلكه قوت روحی و مقاومت شخصیتی هم پیدا می كنند. چون به نیروی عظیمی تكیه كرده اند.

    نفر اول دبیر گرافیك است. او صبر را پله اول موفقیت می داند؛ و معتقد است اگر زنی در زندگی صبر و حوصله نداشته باشد هیچ وقت به خواسته هایش نمی رسد؛ چه این خواسته ها معنوی باشند و چه مادی.

    او می گوید: " اگر كسی صبر نداشته باشد، مثل بنایی است كه دیواری را تا نیمه بسازد و دوباره خراب كند و دائم از این كه خانه ساخته نمی شود. گله داشته باشد."

    نفر دوم در مورد حد و مرز صبر می گوید:" تا آن جا كه حقم را زیر پا نگذارند، حوصله به خرج می دهم. البته من به خاطر شغلم خیلی صبورتر شده ام. من خیلی وقت ها به خاطر مصلحت شاگردان یا اطرافیانم ، منفعف خودم را به خطر می اندازم؛ اما از آن جا كه تمام این گذشت ها و صبوری ها به خاطر خداست. خدا هم كمك می كند و از كوره در نمی روم."

    برخلاف این دبیر گرافیك، نفر سوم اصلاً به صبوری و گذشت اعتقاد ندارد. او اولویت را در هر كاری منفعت خودش می داند.

    نفر چهارم دوره گریم را در یك موسسه گذرانده و حال درسالن آرایش و زیبایی كار می كند. به نظر او هیچ كس جز خودش به فكر او نیست و همه در صددند تا حق و حقوق و ی را پایمال كنند. به همین خاطرهیچ وقت صبر نمی كند. چون بر این عقیده است كه در مقابل هر صبر یك موقعیت را از دست می دهد.

    او می گوید:" وقتی خودم را از لحاظ روحی با سایر همكارانم مقایسه می كنم، آسیب پذیرتر و شكننده تر هستم، چون به كم تر كسی می توانم اطمینان كنم و از كارهای اشتباه دیگران كم تر می گذرم. همین اخلاقم باعث شده تعداد دوستان و آشنایانی كه با من رفت و آمد دارند، خیلی كم بشود. شاید هم كمی تنها هستم، ولی باز هم نمی توانم صبر و تحملم را بالا ببرم."

    هر وقت حرف صبر و صبوری به میان می آید، زندگی یكی از دوستانم در مقابلم ظاهر می شود؛ دوستی كه خودش صاحب قلم نیز هست. زندگی او همیشه برای من و اطرافیانش به عنوان یك الگو مطرح می شود.

    روزی كه پیشنهاد ازدواج را از مردی پذیرفت همه به او حسرت می خوردند؛ چون خدا همه نعمتی به او داده بود. شوهرش هم دكتر بود و هم متدین؛ هم ثروتمند بود هم مهربان با یك خانواده اصیل و خوب؛ هنوز یك سال از ازدواجشان نگذشته بود كه خدا دختری به آن ها داد به نام فاطمه؛ او هم مثل زندگیشان تمام شرایط محبوبیت را داشت؛ دختركی با چشم های آبی و موهایی طلایی؛ كوچولویی با پوست سفید و صورتی عروسكی، اما تقریباً هفت ماه از مادر شدن دوستم می گذشت كه ناگهان اتفاقی زندگی آن ها را زیرو رو كرد؛ یك سفر سیاحتی و زیارتی؛ سفر به مشهد مقدس.

    او دخترش را در آغوش گرفته بود و ماشین به سمت مشهد حركت می كرد. مادر همسرش كه در این سفر همراه آن ها بود. نوه اش را از عروس خود گرفت و كودك آخرین لبخندش را نثار چشمان مادر كرد...

    وقتی دوستم چشمانش را باز كرد. تمام بدنش از شدت شكستگی و زخم درد می كرد؛ و پیش از هر چیز سراغ فاطمه را گرفت. ابتدا كسی به او چیزی نمی گفت. اما كم كم از رفتار دیگران متوجه پنهان كردن اتفاق هایی شد. بالاخره یك هفته پس از تصادف، در حالی كه به راه رفتنش هم امیدی نبود. خبر مرگ دخترك و مادر همسرش را به او دادند. همزمان صدای گریه بچه ای از دور شنیده می شد و او از غم دوری در دانه اش اشك می ریخت. همان لحظه تصمیمی گرفت و زیر لب زمزمه كرد:" انالله وانا الیه راجعون؛ خدایا مگر همه چیز برای تو نیست و همه چیز به سوی تو بر نمی گردد. خدایا پس خودت آرامم كن." خدا هم به وعده خود عمل كرد و صبری به او داد كه توانست تمام سختی ها و مصیب های پس از آن را نیز تحمل كند.

    وقتی از نفر پنجم علت این همه صبر و بردباری را می پرسم، او فقط یك عامل را موثر می داند: تكیه بر خداوند و ایمان به نیرویی كه همیشه او را یاری كرده است. البته خانم  مدحت اضافه می كند:" همان طور كه درس خواندن درشب امتحان هیچ فایده ای ندارد و باید برای موفقیت، در طول سال درس بخوانیم، برای پیروزی در زندگی به خصوص برای رویارویی با مشكلات هم باید اعتقاد به خدا و دینداری، از بچگی با ما عجین شود و در رگ و خونمان ریشه بدواند تا هنگام مشكلا ت به یاریمان بیاید."

    نفر ششم می گوید:" من بارها در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها خوانده بودم "ای امتحان شده، خدایی كه تو را آفرید و تو را آزمود. برهر چیز كه امتحانت كرد. تو را بردبار یافت"؛ و سال ها در كتاب ها و مجالس مذهبی خوانده و شنیده بودم كه دختر پیامبر عزیزترین زن در جهان آفرینش  و به بیانی علت اصلی خلق كردن تمام مخلوقات بوده است؛ او هم بارها و بارها با سخت ترین مشكلات مواجه شده بود؛ اما صبر پیشه كرده و به خدا پناه برده بود."

    دوستم اضافه می كند:" من تنها دخترم. پاره جگرم را از دست دادم. اما در مقابل آن چیزی پیدا كردم كه هم برای دنیا و هم برای آخرتم مفید است."

    مبهوت این همه صبر مانده ام و دیگر هیچ چیز نمی توانم اضافه كنم. تنها قسمتی از دعای عرفه مقابل چشمانم ظاهر شده است:" خداوندا آن كه تو را پیدا كرد. دیگر به چه چیزی احتیاج دارد و چه كم دارد وآن كه تو را از دست داد دیگر چه چیزی دارد؟"

    نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط امید | |


    10 كليد براي تقويت روحي

    امروزه پيشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از ميلاد كه در آن متني بر خودشناسي ارايه شد به قوت خود پا برجاست.اهدافاحساسات و محدوديت هاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه , خواه از طريق انديشيدن و تفكر, سعي منيد بعضي راههاي كه باعث شناخت شما از خودتان و اينكه چه چيزهايي شما را خوشحال مي كندپيدا كنيد.چنانچه به اين توصيه عمل كنيد , بهتر قادر به كنترل زندگي و مشكلات پيش روي خود خواهيد بود.
    نوشته شده در بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط امید | |

    تاثیرات خندیدن
      مطالبی که گفته شد همه جزئی از نظریات رابرت پروواین دکترای عصب شناسی میباشد. او معتقد است که" بحث خندیدن آنقدر پیچیده است که نمی توان در آزمایشگاه ها در مورد آن بحث کرد. به جای آن او موقعیت های خنده آوری را که به خودی خود ممکن است در زندگی روزمره هر یک از انسان ها رخ دهد را جمع آوری کرده و نتایج آنرا در کتاب خود با نام: کتاب پنگوئن ها (2001) که نوعی تحقیق علمی میباشد به چاپ رسانده است. "
    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط امید | |


    چگونه یک سخنرانی خوب ارائه کنیم ؟
      چند چهره صمیمی را، که به مضمون سخنان شما واکنش نشان می‌دهند، در بین حضار پیدا کنید و سخنرانی خود را با تمرکز بر روی آنان انجام دهید. در هر نوبت، ارتباط چشمی خود را چهار تا پنج ثانیه حفظ کنید و سپس به سراغ نفر بعدی بروید
    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط امید | |

    چگونه جوان بمانیم  چند راه ساده ، که همه هم بستگی به انتخاب شخصی خود ما داره . و این ابتدای کاره . تا مرحله ای که فکر میکنیم : اصلاً چگونه دوباره جوان شویم؟؟! این بهترین قسمت کاره پر از شور و هیجان ، تغییر و تحولات زیبا و برقراری ارتباط با خویشتن خویش . برای همگی درین راه و همهء راههای زندگی که حقیقتاً میتونه بجای سردرگمی و اندوه سرشار از شادی و عشق باشه ، آرزوی موفقیت دارم


    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط امید | |


    برنامه ریزی یک رابطه عاشقانه

    نشانه‏ی حقیقی وجود یک ارتباط احساسی، این است که هریک از دو نفر، دیگری را به درون خود راه بده

    بقیه در ادامه مطلب


    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و دوم دی 1386ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط امید | |

    هر بار كه كودكانه دست كسي را گرفتم گم شدم انقدر كه در من هراس گرفتن دستي هست ترس از گم شدن نيست

    نترس.پیش برو.ادامه بده.آنها همواره در کنار تو خواهند بود.

    لحظه به لحظه،ثانیه به ثانیه آنها تو را زیر نظر دارند.آنها ازهمه
    مهربانترند،دلسوزترند،.....
    هرگاه احساس ترس و لغزش کردی دستت را در دست آنها
    بگذار و مصمم قدم بردار و آن سه پشتیبان تو هستند:
    ۱.خدا که از همه دلسوزتر است و همانند مادری که فرزندش
    را راهی امتحانی سخت می کند نگران توست.پس تنهایت
    نمی گذارد و در کنارت می ماند همیشه و هرجا و هر لحظه.
    ۲.مادر که هرچه بگویم کم گفته ام او که با زیباترین کلمات به
    تو اعتماد به نفس می دهد و اینگونه تو را یاری می کند.
    ۳.پدر که همچون کوه در پشتت ایستاده و به تو این اطمینان
    را می دهد که قدم هایت را محکم تر برداری.
    پس پیش برو و نترس که همواره سه نیروی زیبا تو را یاری
    می دهند.

     

    نوشته شده در پانزدهم دی 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط امید | |

    , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , icon نوشته: محمد icon تاریخ: ۱۷ مرداد, ۱۳۸۹ icon ۲,۸۹۵ نظر

    نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط امید | |

    50 درصد خانم ‌ها از روابط خود با همسرشان راضی نیستند

    دکتر محمد رضا نوروزی رئیس انجمن باروری و ناباروری ایران در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا ) واحد علوم پزشکی ایران ضمن بیان مطلب فوق گفت: متاسفانه بر خلاف مردان که ارضای فیزیکی دارند، در بسیاری از خانم ‌ها  این مسئله به صورت منفعل عمل می‌کند.
    وی با بیان اینکه در جوامع شرقی این موضوع با حجب و حیا خانواده همراه است، بیان داشت: به همین علت 50 درصد خانم‌ها  از رابطه خود با همسرشان لذت کافی را نبرده و دچار سرد مزاجی و بی میلی می‌شوند.
    این اورولوژیست ادامه داد: ارضای زنان و یا رسیدن به ارگاسم در حد مسائل جنسی تن‌ها  از راه فیزیکی نیست بلکه تابع مسائل روحی – روانی است و حتماً نباید این رابطه با نزدیکی کامل صورت گیرد و گاهی ممکن است به گونه ‌های دیگر نیز آنان را به مرحله ارگاسم برساند.
    وی با بیان اینکه کوتاه بودن رابطه جنسی در مردان زود انزال می‌تواند از عوامل سرد مزاجی زنان باشد، افزود: خانمی که دچار اختلالات جنسی است باید علل فیزیکی برای او رد شود و باید مشکل را بر روی نزدیکی دردناک به دلایلی از جمله عفونت لگن و اختلالات واژن بررسی کرد که فرد را بی‌میل و رابطه جنسی را برایش ناهنجار کرده است .
    دکتر نوروزی همچنین ادامه داد: اختلالات هورمونی در خانم ‌ها  می‌تواند عامل این مشکلات باشد اما اختلالات روحی – روانی و سایکولوژیک نیز در این امر بی تاثیر نیست.
    وی اضافه کرد: متاسفانه درمان ‌ها ی دارویی درمردان بیشتر از زنان است ولی می‌توان با جایگزینی هورمونی، آموزش دادن توسط متخصصان سکس تراپیست ‌ها  و زنان این مسئله را حل نمود .
    وی با تاکید بر اینکه عدم ترشح مناسب هورمونی در زنان، می‌تواند باعث رابطه دردناک در آن گرد؛ عنوان کرد: این مسئله تحت تاثیر هورمون ‌ها  است به طوری که پس از یائسگی دستگاه تناسلی زنان به دلیل کمبود هورمون دچار خشکی می‌شود که این خشکی می‌تواند را بطه جنسی دردناکی را به دنبال داشته باشد از سوی دیگر قبل از یائسگی این مشکل با دارو‌ها ی ژل مانند قابل حل خواهد بود و مراجعه به پزشک متخصص، مشکلات از این قبیل را برطرف می‌نماید.

    نوشته شده در بیست و ششم مرداد 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط امید | |

    پای حرفهای 
ثروتمندترین زن ایرانی

    پای حرفهای ثروتمندترین
 زن ایرانی 

    همه تهرانیها میلیاردر هستند!
    چندی پیش در سایت‌های خبری فهرستی از میلیاردرهای ایرانی منتشر شد؛ فهرستی که سی ثروتمند ایرانی را به همه معرفی می‌کرد. در این فهرست سی نفره تنها نام یک زن به چشم می‌خورد؛ سیده فاطمه مقیمی۵۲ ساله.
    وی در این فهرست با یک رتبه پائین‌تر از اسدالله عسگر اولادی هشتمین میلیاردر ایرانی و ثروتمندترین زن ایران معرفی شده بود.
    او رئیس یک شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی و رئیس شورای بانوان بازرگان، اتاق بازرگانی تهران است. سمت‌های دیگری هم دارد و چند سالی هم در انجمن زنان مدیر کار آفرین فعال بوده است. اما بیش از همه این سمت‌هایش خود را یک کار آفرین می‌داند.
    او از تبعات اعلام میلیاردر اعلام شدنش سخن می‌گوید و از تماس‌هایی که بعد از انتشار این فهرست با او گرفته شده تا برخی از دوستانش که بعد از اعلام این خبر برای همیشه ارتباط شان را با او قطع کرده‌اند:
    ***
    خانم مقیمی بالا خره جزو ۱۰ میلیونر ایرانی بودید یا ۱۰ میلیاردر ایرانی؟ خبرهای ضد و نقیضی در این باره منتشر شده است؟
    من فکر می‌کنم میلیون عدد پائینی است و دیگر بیشتر اقشار جامعه یک میلیون تومان را دارند و بنابراین همه میلیونرند. اما درباره میلیاردر بودن، با توجه به اینکه هر کدام مان بیست سی سال است کار می‌کنیم و حداقل یک آپارتمان صد و پنجاه متری وسط شهر داریم که ارزش آن بر اساس محاسبات بازار حدود یک میلیارد هست. پس همه مان در این رده میلیاردر هستیم.اما آن فهرستی که منتشر شد بحث دیگری بود که به میان آورده شد.
    چه بحثی؟
    فکر می‌کنم هدف از انتشار این فهرست آن بود که می‌خواستند قبح اینکه افراد میلیاردر بودن‌شان را پنهان می‌کنند، بشکنند.
    یعنی شما ثروتمند بودن‌تان را پنهان نمی‌کنید و برای همین است که در این فهرست قرار گرفته‌اید؟
    خیر- همه کسانی که در این فهرست قرار گرفته‌اند فارغ از هر چیزی اعضای هیات نمایندگان اتاق بازرگانی هستند. یعنی هر ۳۰ نفر عضو اتاق اند و حتی یک نفر هم خارج از این اعضا در این فهرست معرفی نشدند.
    به هر حال ملاکی برای انتخاب شما وجود داشته است و گرنه عضویت شما در اتاق بازرگانی به تنهایی که نمی‌تواند ملاک انتخاب‌تان به عنوان ثروتمندترین زن ایران قرار گرفته باشد؟
    این موضوع و ارائه این فهرست کلا دوجنبه داشت اینکه از یک طرف خواسته بودند با انتشار آن افراد را خراب کنند. در قسمت ابتدای این فهرست از ثروتمندان بدگویی کرده بودند و بعد اضافه کرده بودند چون این افراد مالیات پرداخت می‌کنند و بر اساس میزان مالیاتی پرداختی‌شان طبقه بندی شده‌اند.
    یعنی پرداخت مالیات ملاک میلیاردر بودن افراد شمرده شده بود؟
    نه من گفتم از پرداخت مالیات در این فهرست به عنوان یک گزینه مثبت حرف زده و گفته‌اند آدم‌هایی به این شرح مالیات هم می‌پردازند یعنی از دوبعد مثبت و منفی فهرستی را تنظیم و اعلام کرده‌اند.
    آن طور که من این فهرست را دیدم در کل نگاه منفی در آن وجود نداشت و فقط سی نفر از میلیاردرهای ایرانی را معرفی کرده بود. چرا فکر می‌کنید با انتشار آن خواسته بودند افرادی را خراب کنند ؟ شما از اینکه در این فهرست به عنوان یکی از ثروتمندان ایران معرفی شده‌اید حس خوبی ندارید؟
    نه منفی نبود. آن فهرست نگاه جامعه را به نوعی انعکاس داده بود و اینکه جامعه به ثروتمندان دید خوبی ندارد. اما من اصلا فکر نمی‌کنم پدیده ثروتمند یا میلیاردر بودن منفی است. اما خیلی‌ها همان بخش ابتدایی این فهرست و توضیحی که درباره منش ثروتمندان داده بود را گرفتند و برداشت منفی کردند.
    مگر ثروتمندان چه منشی دارند؟ آیا آنطور که فیلم‌ها نشان می‌دهند واقعا پولدارها آدم‌های بدجنس و فقرا آدم‌های مهربانی هستند؟
    صرف ثروتمند یا فقیر بودن افراد هیچ‌چیزی را درباره‌شان نشان نمی‌دهد. هیچ وقت نمی‌توان گفت که حتما فقرا آدم‌های مهربان و پولدارها انسان‌های خبیثی‌اند. اینها کلیشه و کاملا اشتباهند. ثروت هم فقط یک فاکتور است، چه بسا که آن آدم ثروتمند آنقدر خوب بوده که خدا به کار و زندگی‌اش برکت داده است. من اصلا فکر نمی‌کنم که انسان‌ها باید ثروتشان را پنهان کنند. نمی‌دانم چرا در جامعه ما این پدیده آنقدر رواج یافته که به هرکس که می‌رسی از نداری می‌نالد.مثلا وقتی از کسی پانصد تومان قرض می‌خواهی محال است نگوید کاش زودتر گفته بودی تا چند ساعت قبل داشتم اما حالا ندارم.یعنی همه انگار از واقعیت فرار می‌کنیم. کسی که کار می‌کند و مالیاتش را می‌پردازد و درآمد خوبی دارد چرا باید درآمد و ثروتش را انکار کند. اصلا پولدار بودن در دین اسلام هم تقبیح نشده است مگر تعدادی از امامان ما پولدار نبودند و کار اقتصادی نمی‌کردند.
    پس با توجه به این صحبت‌هایی که مطرح کردید این فهرست را حقیقی می‌دانید؟چون ابتدای بحث نسبت به صحت آن ابراز تردید کردید و گفتید دقیقا ملاک انتخاب افراد را نمی‌دانید؟ پس با توجه به این صحبتها و اینکه تنها زن این فهرست سی نفره بودید می‌پذیرید که ثروتمندترین زن ایرانی هستید؟
    نه من این فهرست را واقعی نمی‌دانم.
    پس هشتمین میلیاردر ایرانی شما نیستید؟و ثروتمندترین زن ایران؟
    خیر من هشتمین میلیاردر ایران نیستم و اساسا فهرست را هم واقعی نمی‌دانم بجز من هم خیلی از دوستانی که در این فهرست هستند اصلا در رده میلیاردر به آن معنا مطرح نیستند. بیشتر این افراد آدم‌های مدیر، مدبر و زحمتکشی هستند اما به نظرم در حق‌شان کم لطفی شده است. آنها به غلط به عنوان میلیاردر معرفی شده‌اند و زندگی‌شان تحت تاثیر این فهرست غیر واقعی قرار گرفته است.
    شما هم همین طور بودید یعنی پس از اعلام این فهرست زندگی‌تان تحت تاثیر قرار گرفت؟
    بله. همین الان اگر ایمیلم را به شما نشان دهم پر است از در خواست وام و کمک مالی. تعدادی از ایمیل‌هایی که برایم آمده است را نگه داشته‌ام، تلفن‌ها را که نتوانستم ضبط کنم.
    چه کسانی و از چه قشرهایی از شما درخواست کمک کردند؟
    کسانی که قصد ازدواج داشته تا افرادی که قصد راه‌اندازی کسب و کار داشتند در این مدت با من تماس گرفتند. یعنی هر کس که به هر دلیلی به پول احتیاج داشت در این مدت با من تماس گرفت.
    شما چه جوابی به آنها می‌دادید؟
    من تقریبا پاسخ همه را دادم یعنی هیچ تماسی را نافرجام نگذاشتم حتی وقتی به دفترم زنگ زدند در اوج کار سعی کردم پاسخگویشان باشم.
    به آنها کمک مالی هم کردید؟
    خیر.
    پس چه پاسخی به آنها دادید؟
    به من می‌گفتند چون خیلی میلیاردر هستید به ما کمک کنید و من جواب می‌دادم من میلیاردر نیستم. ولی اگر فکر می‌کنید در جایگاهی که هستم می‌توانم کمک کنم در خدمتم. بارها در این مدت برای افراد مختلف توضیح دادم که اگر فکر می‌کنید من صدها میلیارد تومان پول دارم اشتباه می‌کنید من نمی‌توانم چک‌هایتان را پاس کنم.
    یعنی مردم برای پاس کردن چک‌های برگشتی‌شان هم با شما تماس می‌گرفتند؟
    بله و من پاسخ می‌دادم چنین توانایی ندارم.ولی راهنمایی‌شان می‌کردم مثلا به کسی که قصد راه انداختن کاری جدید را داشت گفتم حاضرم مشاوره بدهم و کمکت کنم و این کار را هم کردم. حتی یک بار پزشکی برایم ایمیل فرستاد و از من خواست که برای تحقیقات پزشکی که قصد دارد دور دنیا انجام دهد کمکش کنم.
    کمکش نکردید؟ چون همان‌طور که می‌دانید در همه جای دنیا افراد ثروتمند در کارهای عام‌المنفعه شرکت دارند و حتی در مواردی این گونه که برای همه مردم منافع مشترک به دنبال دارد سرمایه‌گذاری می‌کنند اما این موضوع در ایران چندان عرف نیست؟
    به هیچ عنوان با این کمک‌ها مخالف نیستم و مطمئن باشید اگر چنین ثروتی داشتم حتما کمک
    می‌کردم و همین الان هم در سطح خودم چنین فعالیت‌هایی انجام می‌دهم.
    چه فعالیت‌هایی؟
    من به عنوان یک ایرانی مسلمان مثل خیلی‌های دیگر عادت کمک به دیگران را دارم و اگر توانایی مالی‌ام افرایش یابد قطعا این کمک‌ها را نیز افزایش خواهم داد و هیچ بحثی در آن ندارم اما به همه کسانی که تماس می‌گرفتند هم می‌گفتم که من آن سوپر میلیاردری که فکر می‌کنید نیستم.
    می دانید این فهرست سی نفره از سوی چه نهاد یا سازمانی تنظیم و انتشار داده شد؟
    نه اصلا هم پیگیرش نشدم. چون کلا نگاه مثبت به موضوعات دارم فکر کردم حتما نیت تنظیم‌کننده آن خیر بوده است.شاید نتیجه‌اش هم همین بود که الان با شما صحبت می‌کنم و این موضوع را به همه می‌گویم یا به چند نفر با حرف‌هایم توانستم کمک کنم.
    درباره فهرست و چگونگی صحت و سقم آن هم برای کسانی که زنگ می‌زدند توضیح دادید؟
    بله وقتی می‌پرسیدند توضیح می‌دادم. مثلا یکی از من می‌خواست در معامله تجاری شریک مالی‌اش شوم.حتی یک نفر از من خواست شرایط تحصیل‌اش در کانادا را فراهم کنم یعنی کارهای اقامتش را انجام دهم تا او هم بعدا در ازای این کمک برای من کار کند یعنی طیف متفاوتی از درخواست‌های کمک را دریافت کردم که مجبورمی شدم در قبال هر یک توضیحی بدهم.
    این تماس‌ها شما را ناراحت می‌کرد؟
    نه ! واقعا نه. چون احساس می‌کردم خیلی‌ها اعتقادی زنگ می‌زنند و قصد سواستفاده یا نیت بدی ندارند.یک نفر از حرم امام رضا زنگ زد و گفت خوابت را دیده‌ام و حتی پشت تلفن هق هق گریه می‌کرد، هنوز هم وقتی یادش می‌افتم واقعا متاثر می‌شوم.این آدم بعد از صحبت با من گفت آنقدر انرژی گرفته‌ام که انگار همه خواسته‌هایم را اجابت کرده‌ای و توانسته‌ای با ایده‌هایت راه را به من نشان دهی. خیی اوقات با این کمک‌ها می‌توان مشکلات افراد را حل کرد.
    شما خودتان را یک آدم ثروتمند می‌دانید؟
    من از محبت و عشق خیلی ثروتمندم.
    از نظر مادی چطور؟ بالاخره شما صاحب یک شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی هستید؟
    اولا اینکه یک آدم می‌تواند با هزار تومان احساس ثروتمندی کند و آدم دیگر با میلیاردها تومان چنین حسی نداشته باشد و احساس فقر کند. بنابر این تو هرگز نمی‌توانی از من چنین سوالی بپرسی و پاسخت را بگیری. اما اگر از نظر صفرها بپرسی من یک زندگی عادی دارم. مثلا اگر امروز اراده کنم ماشینم را عوض کنم شاید نتوانم این کار را کنم. ولی چیزهایی را که دارم درباره‌اش حرف می‌زنم و از کسی هم چیزی را پنهان نمی‌کنم. بعد از ۳۰ سال کار کردن این طبیعی است که من و همسرم که وارث میراث پدری‌مان هم بوده‌ایم ثروتی اندوخته باشیم. ولی اضافه بر همه اینها زمانی می‌توانی بگویی چه کسی از دیگری پولدارتر است که همه خود اظهاری درباره اموال‌شان کنند، در این صورت امکان مقایسه فراهم می‌شود.
    در این فهرست آقای عسگر اولادی از نظر ثروت بالاتر از شما و محمد مهدی رئیس زاده پائین‌تر از شما قرار گرفته‌اند؟ با توجه به این نکته‌ای که گفتید می‌دانید تفاوت ثروت شما با نفر بالایی و پائینی‌تان چقدر است؟
    نه من چه می‌دانم. به دلیل اینکه هیچ وقت تاکنون اظهاری در این باره نکرده‌اند. البته آقای عسگر اولادی از معدود آدم‌هایی است که خیلی صادقانه و راحت درباره ثروت‌شان سخن می‌گوید، ولی در مورد همین آدم هم که درباره این موضوع صحبت می‌کند من دقیقا نمی‌دانم فاصله‌ام با ایشان در این فهرست چگونه رده‌بندی شده است.
    بعد از اعلام این فهرست در رفتار اطرافیان تان هم تغییری احساس کردید؟منظورم نزدیکان و دوستان‌تان است؟
    بله تغییر مشخص دیدم. حتی دو سه نفری که فکر می‌کردم به من نزدیکند رسما با من برخورد کردند.
    چه برخوردی؟
    مثلا به من گفتند تو فکر می‌کردی ما احمق بودیم و نمی‌فهمیدیم. تو تمام این مدت از ما ثروتت را پنهان می‌کردی مردم که بیهوده از این حرف‌ها نمی‌زنند و حتی حالت برخورد هم پیش آمد.
    یعنی با کسی دعوایتان هم شد؟
    بله یک نفر اصلا با من قطع رابطه کرد.
    پس اعلام این فهرست برایتان دردسرساز هم شد؟
    بله- فکر می‌کنم در مجموع از این قصه دوستانم خوشحال و دشمنانم ناراحت شدند. چون اگر کسی واقعا دوست من بود درست یا غلط باید از شنیدن چنین خبری خوشحال می‌شد، برای خودم هم دستاورد مثبتی داشت که توانستم دوستانم را الک کنم یعنی دوستان واقعی‌ام را شناختم.
    شنیده‌ام که قرار بوده معلم یا مترجم زبان شوید، ولی الان درست یا غلط به عنوان یک میلیاردر و البته رئیس شرکت حمل‌ونقل شناخته می‌شوید چه احساسی در این باره دارید؟
    من قرار نبود معلم یا مترجم زبان شوم من مهندس عمرانم. من نمی‌دانم چرا این نکته الکی درباره من بزرگ شده است. من در بیوگرافی‌ام هم گفته‌ام وقتی به ایران آمدم بعد از تحصیلاتم در یک شرکت به عنوان مترجم کارم را شروع کردم یعنی در یک مقطع زمانی از دانش زبانی‌ام استفاده کردم و بر حسب اتفاق در آن شرکت که شرکت حمل‌ونقل بود به این صنعت علاقه‌مند شدم و کارم را در این رشته شروع کردم.
    و بعد هم در این کار پیشرفت کردید و خودتان صاحب یک شرکت بزرگ شدید؟
    من هم مثل خیلی‌ها کم‌کم و پله پله در کارم پیشرفت کردم.من هم صنعت حمل‌ونقل را در ابتدای کارم علمی نمی‌شناختم، در حالی که این کار یک تخصص است و من هم به‌تدریج در این صنعت متبحر شدم.
    در این فهرست سی نفره شما به عنوان تنها ثروتمند زن حضور داشتید؟ این موضوع چقدر سخت بود؟ آیا یک میلیاردر زن بودن از یک میلیاردر مرد بودن سخت‌تر است؟
    شما یک طوری می‌گویید انگار اثبات شده من ثروتمندترین زن هستم و حالا باید بیایم و خودم را با مردان مقایسه کنم؟
    به هر حال شما یک زن موفق و مرفه محسوب می‌شوید. این طور نیست؟و چون گفتید ثروت را یک ضد ارزش نمی‌دانید من واژه ثروتمند را به کار بردم؟
    نه من اصلا نمی‌گویم ثروتمند هستم، نمی‌گویم هم نیستم. ولی در جامعه ما که هر کس دارایی‌اش را از دیگری مخفی می‌کند چطور می‌توانی بگویی این ۳۰ نفر بین ۷۴ میلیون نفر از همه پولدارترند.
    شما گفتید پولدار بودن را ضد ارزش نمی‌دانید؟پس می‌توان با همین فهرست‌ها و اعلام دارایی افراد نگاه جامعه را هم تغییر داد، این طور نیست؟
    در ایران به نوعی همه درباره ثروت شان پنهان‌کاری و مخفی‌کاری می‌کنند، ما در خانه‌هایمان پنج پرده می‌زنیم که کسی خانه‌مان را نبینید و نفهمد که چه داریم و نداریم اینها بحث‌های فرهنگی ماست.
    اما به هر حال شما در این فهرست به عنوان تنها زن میلیاردر معرفی شدید، این به خود شما چه احساسی داد؟
    من خودم این موضوع را سخت نگرفتم. نه نگران بودم که اداره مالیات به سراغم می‌آید نه نگران بودم چند جای دولتی من را محک می‌زند و ممیزی‌ام می‌کند چون زندگی‌ام واقعا شفاف است.
    پس مشکلی برایتان پیش نیامد؟
    خیر- من به هر حال یک آدم شاخص اقتصادی هستم، به همین علت تا نوه و نتیجه‌ام هم که به دنیا بیایند زندگی شان مشخص است پس هیچ راهی برای پنهان کاری وجود ندارد. ولی من یکی دو روز اول چون درباره ماشین ام هم در خبرها آمده بود و چون ماشینم هم رنگ به خصوصی دارد شاید احساس می‌کردم نگاه‌های خاصی وجود دارد.البته نمی‌دانم شاید این تنها به دلیل حساسیت خودم بود.
    ماشین‌تان چیست؟
    مزدای صورتی
    چرا مزدا؟ چرا صورتی؟
    چرا صورتی نباشد.هر کس به چیزی علاقه دارد، کسی به خانه مجلل و دیگری به جواهر و من هم به ماشینم علاقه‌مندم. ماشینم را بدون عدد و رقم دوست دارم شکل مزدا را دوست داشتم که خریدمش.اگر پیکان هم داشتم شاید پیکان زرد می‌خریدم. به هر حال شغلم هم همین است من مدیر یک شرکت حمل‌ونقلم و طبیعی است بیشترین توجه‌ام به ماشین باشد. همان‌طور که یک کفاش بیشتر از هر چیز به کفش توجه می‌کند.
    ماشین‌تان در ایران تک است یعنی ماشین دیگری با این مدل و رنگ در ایران وجود ندارد؟
    چرا هست. از گروه بهمن سوال کنید. این ماشین در ایران خط تولید دارد و وارداتی هم نیست.دلم می‌خواست تویوتای صورتی بخرم که در بازار نبود و در نتیجه این را خریدم.
    هیچ وقت تصورش را هم می‌کردید که روزی چنین فهرستی منتشر شود و شما هم به عنوان ثروتمندترین زن ایرانی معرفی شوید؟
    نه اصلا و خیلی هم تعجب کردم.
    چه کسی اولین بار این خبر را به شما داد؟
    روز جمعه‌ای بود و در میهمانی با اقوام شرکت داشتیم. اولین بار یک نفر به موبایلم زنگ زد. نفر اول و دوم را جدی نگرفتم بعد دیدم طی یک ساعت ده نفر به من زنگ زدند و برخی با ناراحتی زیاد این خبر را به من دادند. البته برخی هم با ناراحتی برای من مثلا خواهرم گفت نکند برایت دردسر درست شود.
    چه جوابی می‌دادید؟احساس ترس و خطر نمی‌کردید از این گفته‌ها؟
    نه واقعا نمی‌ترسیدم می‌گفتم چه کسی می‌خواهد مشکل ایجاد کند، مهم این است که یک مرجع قانونی برای بررسی اموال وجود دارد که آن مرجع هم به طور کامل زندگی من را می‌داند.
    در ثروت‌تان با همسرتان شریک‌اید؟
    ما هر چه داریم برای هردوی‌مان است و با یکدیگر شریک هستیم.
    همسرتان همکارتان است؟
    ایشان هم شغل خصوصی خودشان را دارند.ولی نوع کارشان با من فرق می‌کند و هرگز هم شغل دولتی نداشته‌ایم.
    خودتان عنوان میلیاردر بودن را دوست دارید یا دوست داشتید به عنوان یک زن دانشمند مطرح می‌شدید؟
    البته من نه با معیارهای میلیاردر بودن میلیاردرم و نه با شاخص‌های دانشمند بودن دانشمند، ولی اعتقاد دارم که کار آفرین هستم و هر کسی دوست دارد با همان چیزی که واقعا هست معرفی شود.
    پس ترجیح می‌دادید که به عنوان یک زن کار آفرین معرفی می‌شدید؟
    بله چون چیزی هست که بوده و هستم و در آینده هم خواهم بود.
    چند فزرند دارید؟
    یک دختر و یک پسر
    دوست دارید در آینده دختر و پسرتان با چه عنوانی معرفی شوند: ثروتمندترین دختر یا پسر ایران یا دانشمندترین دختر و پسر کشور ؟
    نه دوست ندارم فرزندانم با عنوان مسائل مادی مطرح شوند. همیشه هر چیز به حد کفایت خوب است، اما علم و خدمت است که بی‌نهایت است و حد ندارد. دوست دارم فرزندانم عاشق کشورشان باشند.
    حرف آخرتان؟
    فقط درباره آن لیست امیدوارم انتشارش موجب شود که کمی ذهنیت‌های کلیشه‌ای جامعه وشکل ارزشگذاری‌ها تغییر کند و مردم فکر نکنند ثروتمند بودن ارزش است یا بی‌ارزشی.من مشکلی در این هم نمی‌بینم که ثروتمندان جامعه به‌راحتی ثروت‌شان را اعلام کنند. ثروتمند بودن گناه نیست، همان‌طور که فقیر بودن گناه نیست.

    نوشته شده در بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط امید | |

    شتر سواری، 
چای زغالی، رقص محلی / در تهران با 5 هزار تومان

    به گزارش خبرنگار برنا این روزها آن‌قدر به زندگی شهری عادت کردیم که ساعتی زندگی با عشایر و تجربه زندگی بدون تکنولوژی باورنکردنی به نظر می‌رسد اما اگر جسارت دل کندن از همه تعلقات مادی و آسایش زندگی شهری را داشته سری به جشنواره ییلاق قشقایی که در سوهانک برپا شده بزنید.

    هر چند که تبلیغات کمی برای این جشنواره در سطح شهر به چشم می‌خورد اما جمعیت نسبتا زیادی ترجیح دادند تا روز تعطیلشان را در این محیط بگذرانند و با پرداخت 5 هزار تومان زندگی عشایر را از نزدیک ببینند.

    در این بین آنهایی که تعدادشان زیاد است و به قول خودمان عیالوارند و به صرفشان نیست که نفری 5 هزار تومان بابت ورودیه بدهند راهشان را به سمت تپههای اطراف کج می‌کنند تا از بالای تپه ها به نظاره این جشنواره بنشینند و رایگان از بوی ذغال، کباب، آش رشته و نان محلی بهره‌مند شوند!
     
    هر طرف را که نگاه می‌کنی چادرهای عشایر و زوج‌هایی که لباس محلی به تن دارند به چشم می‌خورند. کمی که دقت می‌کنی تازه می‌فهمی که همه این آدم‌ها ایلیاتی نیستند بلکه لباس محلی پوشیده‌اند تا دقایقی حال و هوای زندگی محلی را تجربه کنند.

    شتر سواری، چای زغالی، رقص محلی و دیگر هیچ
    بنا بر گزارش برنا شترسواری بخش جالب جشنواره است که مورد توجه بیشتر بازدیدکنندگان قرار گرفته است. واکنش برخی از بازدیدکنندگان هم هنگام سواری با شتر هم جالب است.برای سوار شدن به شتر باید از چهارپایه استفاده کرد. پسرجوانی که با ترس و لرز از پله های لرزان چهارپایه بالا می‌رود به سریال مختار اشاره می‌کند و می‌گوید: قرار است به سپاه مختار بپیوندیم!

    ارتفاع شتر تقریبا دو و نیم متر است و پسر نوجوانی که مسوول آن است می‌گوید: عشایر از شترها بیشتر برای حمل بار استفاده می‌کنند. البته از شیر و موی آن هم استفاده می‌شود.یکی از بازدیدکنندگان هم اصرار دارد که اطلاعات زیادی از شترها دارد و با اشاره بچه شترچهارماهه‌ای که همراه مادرش است می‌گوید: این شتر هم باردار است؟!

    قهوه‌خانه سنتی عشایر هم طرفداران خاص خودش را دارد و با چای زغالی از بازدیدکنندگان پذیرایی می‎کند و برخلاف برخی از قهوه‌خانههای سطح شهر این‌جا خبری از قلیان نیست اما برخی از بازدیدکنندگان هم خودشان دست به کار شده‌اند و با قلیان‌هایشان برای بازدید آمده‌اند!!

    بازدید از جشنواره از ساعت 17 شروع می‌شود و به قول آن‌هایی که چندین بار برای بازدید آمده‌اند قبل از اذان مراسم چوب بازی و رقص محلی برقرار است.

    چوب‌بازها با نوازندگی کرنا و دهل مراسم اجرا می‌کنند و بیشتر آدم را یاد سریال "روزی روزگاری" می‌اندازد بااین حال مجری برنامه توضیح می‌دهد که ساعات پایانی شب مراسم ازدواج سنتی ایلیاتی برگزار می‌شود.

    هوا که تاریک می‌شود کم کم روی قسمت‌های سنگ‌چین شده، آتش روشن می‌کنند و بوی هیزم در هوا می‌پیچد!برخی از بازدیدکنندگان هم سیب زمینی داخل آتش می اندازند تا بعد از کباب شدن دلی از عزا درآورند.

    البته رستوران سنتی هم دایر است و آن‌هایی که طالب غذاهای محلی‌اند راهی تخت‌های رستوران می‌شوند. اسامی غذاها هم جالب است و گران‌ترینش "لایی پلو" است که 15 هزار تومان قیمت دارد و خبری از غذاهای معمول نیست.

    یکی از چادرها هم نان و آش محلی عرضه می‌کند که از باقی چادرها شلوغ تر است.کمی آن طرف‌تر چادرهایی برای اسکان موقت بازدیدکنندگان دایر است تادر صورت تمایل شبی را به سبک عشایر به دور از همه امکانات و تکنولوژی‌ زندگی کنند.

    هر چند که بازدید از جشنواره ییلاق قشقایی با تجربه زندگی ایلیاتی کاملا متفاوت است اما باز در میان این همه دود و ماشین دیدن آدم‌هایی که به سبک اجدادشان هنوز با طبیعت آشتی هستند خالی از لطف نیست.

    این جشنواره تا 10 مرداد ماه برقرار است.

    نوشته شده در بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط امید | |

    13 نمونه خانمهايي که آقايان واقعا مي پسندند

    خانم ها معمولا اظهار مي دارند که رفتار آقايون آنها را تا حدي گيج مي کند و به درستي نمي توانند تشخيص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتي دارند. آنها از اينکه نمي توانند مردها را راضي نگه دارند اندکي ناراحت هستند. البته امروزه کمتر اتفاق مي افتد که خانمي به رضايت و يا عدم رضايت مردها اهميت دهد،
    چرا که خانم ها تصور مي کنند که با در اختيار گذاشتن مسائل جنسي تمام مشکلات به راحتي قابل حل شدن مي باشد.

    تا زماني که يک چنين ديدي نسبت به زندگي داشته باشيد همه چيز بر وفق مراد پيش خواهد رفت، اما... بدون توجه به اينکه چنين نقطه نظري درست است و يا اشتباه بايد توجه داشته باشيم که مردهاي امروزي، با تلاش هر چه بيشتر در پي يافتن جايگاه واقعي خود در اجتماع هستند. خانم هايي را داريم که به عضويت ارتش و پايگاه هاي فضايي در آمده اند و به خوبي از انجام وظايفي که بر گردن آنها نهاده مي شود بر مي آيند. آنها در ساير مشاغل صنعتي ديگر هم در حال پيشرفت و ترقي مي باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ويران شدن است و آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته مي بينند.

    اگر يک خانم اين مقاله را بخواند شايد با خود بگويد که خوب اين مشکل مردهاست و خودشان هم بايد به فکر پيدا کردن راه حلي براي آن باشند. بله درست است اما نبايد انتظار داشت که به يک باره معجزه روي دهد و همه چيز مطابق ميل آنها شود. تاريخ براي ساليان دراز جايگاه و عملکرد مردها را در جامعه معين کرده و شما به راحتي نميتوانيد در عرض چند سال آنرا تغيير دهيد. شايد کمتر افرادي بتوانند در مقابل پيشرفت ها و موفقيت هاي خانم قد علم کنند اما يک چنين وضعيتي به طور قطع با خود مشکلاتي را نيز به همراه مي آورد. يکي از مشکلات همانطور که قبلا نيز به آن اشاره داشتم اين است که مرد قرن بيستم چه انتظاراتي دارد.

    آقايون کم کم متوجه مي شوند که جايگاه آنها چنان که در گذشته بوده، نيست. ديگر هيچ رد پايي از زمانيکه مردها نان آور خانه بودند و خانم ها هم بايد در خانه مينشستند و فرزندان خود را بزرگ مي کردند، نمانده است. شايد چنين تغيير شگرفي مستلزم سپري شدن مدت زمان بسيار زيادي باشد اما همانطور که مشاهده مي کنيد اين امر در جوامع غربي با روند چشم گيري در حال پيشروي است. اين روزها مردها مي دانند که اگر بخواهند براي خود همسري پيدا کنند بايد سخت تر از گذشته کار کنند و خانم ها سنگ هاي بيشتري در جلو پايشان مي اندازند.

    خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چيز هستند؟

    * اول از همه مردها به دنبال کسي هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شايد اين حرف بسياري از خانم ها را غافلگير کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگيرند و خودشان نيز کسي را دوست بدارند. مشکل اينجاست که خانم ها برخورد بي احساس و سردي با آنها دارند. پيدا کردن خانمي که قابل دوست داشتن باشد کمي مشکل است و مردها از اينکه بفهمند دختر روياهايشان را پيدا کرده اند خوشحال مي شوند.

    * مردها دنبال خانمي مي گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور ميکنند که مردها خيلي سطحي نگر بوده و تنها چيزي که برايشان اهميت دارد وضعيت ظاهري خانم مي باشد. مردها لزوما به دنبال خانم هاي کمر باريک نمي گردند و اکثر آنها از خانم هاي چهل کيلويي خوششان نمي آيد، بلکه آنها مي خواهند کسي را داشته باشد که به وضعيت ظاهري خود افتخار کند (البته اين کار را نبايد بيش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدي که قيافه خوبي داشته باشد لذت مي برند و من فکر نمي کنم که مردي چيزي جز اين به شما بگويد.

    * مردها به دنبال خانم هايي هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسي که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسي که بتوانند به او ايمان داشته باشند. شايد برايتان عجيب باشد اما برخي از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسيار بي وفا هستند. همين امر باعث مي شود که مردها محتاط تر عمل کنند. بوسه روز عيد و يا عشق بازي ها اصلا به حساب نمي آيند و اين جزئي از خصوصيات خانم هاست. آقايون به شدت از بي وفايي و بد قولي بيزار هستند و به دنبال کسي مي گردند که بتوانند از صميم قلب به او اعتماد کنند.

    * مردها مي خواهند براي خود تشکيل زندگي خانوادگي دهند و به دنبال شريکي هستند که بتواند با او در خانه زندگي کند. خانم هايي که در محيط هاي اجتماعي فعاليت مي کنند براي مردها قابل قبول تر هستند چرا که آقايون تصور مي کنند خيلي بهتر مي توانند با اين گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پايدار تر خواهد بود.

    * مردها به دنبال خانم هايي با روحيه زنانه و مهربان مي گردند زيرا چنين خصوصياتي باعث مي شود که يک زن بتواند مادر بهتري براي بچه هايش باشد. البته اين امر بدان خاطر نيست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نيز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزي پرورش پيدا کنند.

    * مردها به دنبال خانم هاي خوش مشرب هستند. بعضي از خانم ها خيلي سخت گير بوده و براي جزئيات اهميت بيش از اندازه اي قائل مي شوند. آيا تا به حال دختر هايي را ديده ايد که داراي خلق و خوي پسرانه هستند؟ مردها مي خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتياج به محبت دارند به همين دليل هميشه به دنبال فرد خوش طبعي هستند که بتوانند در کنار او به آرامشي که آرزوي آن را دارند دست پيدا کنند.

    * مردها به دنبال زن هايي هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند. البته منظور ما آن دسته از خانم هايي نيست که دائما به دنبال مد مي روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در مي آورند. خانمي که بادگلو مي زند و از خود گاز معده خارج مي کند هيچ گاه براي يک مرد قابل قبول نخواهد بود. اين روزها خانم ها ممكن است از مشروبات الکلي استفاده کنند که اين کار نيز به نوبه خود باعث ميشود که نظر جنس مخالف به آنها جلب نشود. بعضي از خانم ها هستند که در زمان عصبانيت هر چه که دلشان مي خواهد بار طرف مقابل مي کنند که اين کار به هيچ وجه به مزاج آقايون سازگار نيست. مردها نمي خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان بي شرمانه و توهين آميز باشد.

    * مردها کسي را مي خواهند که حامي و پشتيبانشان باشد. خيلي از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکي از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگيرند و در مسائل خصوصي و حتي شغلي شان دخالت کنند. آقايون به ارتباط خود به عنوان يک سيستم محافظ نگاه مي کنند زمانيکه خانم نتواند يک چنين حسي را در آنها به وجود آورد و از اين گذشته تا آنجا که مي تواند از آنها انتقاد هم بکند، چيزي نمي گذرد که آقا از او جدا مي شود.

    * مردها از خانم هاي عصبي که تمام مدت داد و فرياد مي کنند خوششان نمي آيد. آنها خانم هايي را مي پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه هاي منطقي حل کنند. شايد خلق و خوي آتشين شما را در همان روزهاي اوليه اندکي جذاب باشد اما در روز 500 به هيچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشيد.

    * مردها از خانم هايي که آنها را به چالش وا مي دارند خوششان مي آيد. دوست ميدارند که خانم ها، آنها در انتظار بگذارند. مردها معمولا زماني که احساس امنيت کنند اندکي در رابطه تنبل مي شوند اما زمانيکه آنها را به چالش وا مي داريد، حداقل کاري براي انجام دادن دارند. اگر مي خواهيد مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه داريد بايد او را هميشه به چالش وادار کنيد.

    * معمولا آقايون در مورد مسائل جنسي اندکي خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنيد که حقيقت دارد. مردها مي دانند که در رخت خواب چه مي خواهند و به همين دليل توجه خود را بر روي آن معطوف مي کنند. شما به هيچ وجه آن همه شور و اشتياقي که به مردها نسبت مي دهند را نمي توانيد در دنياي واقعي در وجودشان پيدا کنيد. مردها در جهان واقعي بسيار محافظه کار هستند. آنها با هر کسي مي توانند اوج لذت و خوشي خود را تجربه کنند و نيازي به داشتن همسران متفاوت ندارند. در بسياري از آزمايشاتي که انجام شده نتيجه بر اين اصل استوار بوده که مردها دوست دارند در تخت خود به راحتي بخوابند و اين خانم ها هستند که بهانه گرفته و اظهار مي دارند که از اين نوع رابطه خسته مي شوند.

    * مردها به دنبال همسري مي گردند که به آنها متعهد باشد. هر چند پيدا کردن چنين شخصي مشکل است اما مي توانيد حداقل آرزوي داشتن يک چنين همسري را داشته باشيد. مردها نامزدي را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتي هايشان را با او در ميان بگذارند. تعهد مثل يک خيابان يکطرفه نيست و بايد از جانب هر دو طرف رعايت شود. چنين نيازي براي هميشه در وجود تمام مردها باقي خواهد ماند.

    * مردها دوست ندارند که تنها زندگي کنند. مقاله اين دفعه بسيار بحث بر انگيز است و ممکن است من را به جرم اشتباهات فاحش دستگير کنند! اما زيبايي نظر و عقايد شخصي، اين است که هر کس هر چيزي را که دوست داشته باشد مي تواند بگويد. حقيقت اين است که مردهاي امروزي به دنبال يک خانم مجرد قابل اطمينان و جذاب هستند که بتوانند رابطه بلند مدتي را با او آغاز کنند.

    آنها مي خواهند با او از زندگي خود لذت ببرند و دقايق خود را با او تقسيم کنند تا آرام و قرار بگيرند. افراد مجرد کمي وجود دارند که خواهان ارتباط بلند مدت هستند. مشکلي که مردها با آن مواجه هستند اين است که دنيا به طور کلي عوض شده. زماني که انتظار هيچ چيزي را ندارند به سرعت برايشان زن مي گيرند و طوري که متوجه نشوند بچه دار مي شوند. آنها فقط و فقط به دنبال ارزش و احترام از طرف شريک زندگي خود هستند و بس.

    در حاليکه خانم ها در نقشهاي اجتماعي خود بسيار موفق هستند خوب است که هيچ گاه از ياد نبريم که جايگاه اصلي آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد.

    نوشته شده در بیست و ششم تیر 1386ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط امید | |

    مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از اين نابساماني بسيار غمگین بودند
    تا اينكه قورباغه‌ها عليه مارها به لك لك‌ها شكایت كردند
    لك لك‌ها چندي از مارها را خوردند و بقيه را هم تار و مار كردند و قورباغه‌ها از اين حمايت شادمان شدند
    طولي نكشيد كه لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها
    قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
    عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
    مارها بازگشتند ولي اينبار همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند
    حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند
    ولي تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
    اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟


     
    از دشمنان برند شكايت به دوستان
    چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم ؟

    نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط امید | |

    هر وقت که برای همسرتان کارت پستال می فرستید ، روی پاکت آن تمبر عاشقانه ای بزنید
    - با ارزش ترین هدیه ممکن را برایش تهیه کنید
    - بهترین جمله ای که معشوقتان برایتان نوشته است را قاب کنید و به دیوار اتاقتان بکوبید
    - وقتی همسرتان در خانه مشغول خانه تکانی است ، ناهار آنروز را از رستوران تهیه و برایش به منزل ببرید
    - در طول سال برای هم نقشه های عاشقانه ای بکشید
    - تمام نامه های معشوقتان را با بوسه ، لاک و مهر کنید
    - کمد لباسهایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمائید
    - ترانه ای که مضمون آن ، معنای نوع ارتباط شما را بیان می کند
    - یک عکس نامزدتان را درون کیفتان بگذارید و با غرور آنرا به اقوام و خانواده تان نشان دهید
    - درون تقویم همسرتان روز تولد خودتان و تمامی سالگردها را علامت گذاری نمائید
    - تمام اوقات فراغت آخر هفته را با هم سر ببرید
    - با کمک هم از فرزندتان عکس بگیرید
    - برای برخورداری از زندگی عاشقانه فیلمهای بسیار عاشقانه نگاه کنید
    - به هنگام صرف صبحانه بجای اینکه ساکت باشید یا روزنامه بخوانید ، با هم گپ بزنید
    - دفترچه ای برای نوشتن خاطرات ملاقاتهایتان درست کنید و پس از پایان هر ملاقات علاوه بر خاطرات آن روز ، اندکی در
    - مورد وقایع و احساسات خود درباره نامزدتان در آن صفحه بنویسید
    - در مسیر های مشخص با هم پیاده روی های طولانی بروید
    - در کنا ر هم نوشیدنی میل کنید
    - یک شعر عاشقانه کوتاه بر روی کیک تولدش بنویسید
    - برای احساسی تر کردن محیط زندگی ، اتاق خوابتان را با رنگ صورتی یا قرمز تیره رنگ آمیزی نمائید
    - این را به خاطر بسپارید که باید خانواده و دوستان همسرتان را دوست داشته باشید یا لااقل آنها را تحمل کنید
    - صبحها با یک بوسه به همسرتان صبح بخیر بگوئید
    - از باغهای گل برای عشقتان دسته های گل بچینید
    - از دوستانتان درباره روشها و روابط عاشقانه شان سؤالاتی بپرسید
    - همین امشب شامش را قاشق ، قاشق در دهانش بگذارید
    - پس از ازدواج نام شاعرانه ای برایش انتخاب کنید
    - هر وقت همسرتان به شما هدیه می دهد ، بلافاصله از آن استفاده کنید و همیشه هم آنرا به کار گیرید
    - برای عشقتان حساب بانکی خوبی باز کنید
    - تکیه کلام مشترکی با هم داشته باشید
    - وقتی به او کیف هدیه می دهید ، درون آنرا از اسکناس نو پُر کنید
    - وقتی با نامزدتان تماس تلفنی می گیرید ، بعنوان زمینه سخنتان ترانه مورد علاقه اش را پخش کنید
    - همیشه عکسش را همراه داشته باشید
    - با اتفاق هم ورزش کنید
    - در کنار هم با دیدن منظره سقوط یک شهاب سنگی آرزو کنید ... !
    - دوران کودکی همدیگر را بازسازی نمائید و این نکته را باور کنید که از همان دوران کودکی بطور ناخودآگاه به یکدیگر عشق می ورزیدید و باز هم عشق را به هم عرضه دارید
    - روی آئینه میز توالت پیام عاشقانه کوتاهی بوسیله رژ لب برایش بنویسید . هدایای مورد علاقه هم را به یکدیگر هدیه بدهید و در طول روز تمام احساسات عاشقانه تان را برایش ابراز دارید
    - پنج جمله ای که می توانید همیشه به عشقتان بگوئید عبارتند از : تو بهترین هستی ، همیشه دوستت خواهم داشت ، عالی ترین همسر دنیایی ، خیره کننده و جذابی هستی ، تو تنها عشق حقیقی من هستی نیمه شبها را برای قدم زدن انتخاب کنید
    - نقاشی کوچکی که در آن احساساتتان را به تصویر کشیده اید ، برایش بکشید
    - به هنگام خواب موهابش را نوازش کنید
    - و قتی بیمار است ، هر چند سرما خوردگی ساده ای باشد ، حسابی از او پرستاری کنید
    - در یک غروب سرد ، ژاکتتان را روی شانه هایش بیاندازید
    - در یکی از شبهای گرم تابستان با همدیگر در ایوان منزلتان بخوابید

    -تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است
    همیشه عاشق و معشوق هم باشید
    -در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه همسرتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند
    -صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشید باشید
    -تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید
    -بهترین لباسهایتان را در منزل و برای همسرتان بپوشید
    -در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت
    -شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید
    -در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگردید
    -هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید
    -درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید
    -برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید
    -نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد
    -فقط باید در نظر داشته باشدی که همه ما انسان هستیم
    -صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است
    -عشق واقعی در چیزهای کوچک نهفته است..پس چرا چیزهایی که خاطرات خوش کودکی را بیاد همسرتان می آورند را به او هدیه نمی دهید؟
    -وقتی با هم به گردش می روید بذله گو و بشاش باشید
    -همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزد همسرتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم
    -با چهره ای خندان و شاداب بهمراه هدیه کوچک به محل کار نامزدتان بروید
    -عاشق پیشه بودن را به روزهای آخر هفته موکول نکنید بلکه بکوشید در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنید
    -به خودتان این جرات را بدهید که متفاوت از عشاق دیگر باشید و رفتارتان منحصر بفرد باشد
    -به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت
    -کسی که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی از خطاهایی که می بیند اما نمی تواند در مقابل آنها کاری بکند صبور و آرام باشد
    -عاشقی باشید که طبق سنن قدیمی و کهن جانش را فدای معشوق می کند
    -باهمدیگر و برای همدیگر دعا کنید
    -پس از مدتی که از ازدواجتان می گذرد به هتل ماه عسلتان بازگردید و در همان اتاقی که ساکن بودید اقامت کنید
    -وقتی همسرتان در بیمارستان بستری است هر روز برایش گل ببرید
    -در زمانهای زیر به سراغ همسرتان بروید:
    خوشی............عشق.............ناخوشی
    -از خودتان شخصیت بزرگی به او نشان بدهید
    -به هنگام تماشای تلویزیون همسرتان را در آغوش بگیرید
    -از عشقتان دفاع کنید
    -هیچ وقت از یک هدیه بعنوان رشوه استفاده نکنید
    -بهترین راه حل برای برخورداری از یک زندگی راحت و ایده ال این است که ازدواج کنید
    -توسط یک بالن پیام عاشقانه برایش بفرستید
    -وقتی نامزدتان را ملاقات می کنید در طول دیدارتان شادابی خود را حفظ کنید
    -این موضوع را بخاطر بسپارید که اول باید خودتان را دوست بدارید تا بتوانید براستی همسرتان را دوست داشته باشید
    -برای بقیه عمر دادگاه و محکمه یکدیگر باشید
    -سبد گل گرانقیمتی از گلهای مورد علاقه اش برایش سفارش بدهید
    -هرگاه همسرتان چندان عاشق پیشه نیست مستقیما این مطلب را به او گوشزد نکنید. به او بگوئید که از نظر احساسی تغییر کرده است
    -عشق انبوهی از بزرگ نمایی ها و تفاوتهای بین یک شخص و دیگران است
    -اجازه ندهید روزهای بارانی مانع از بیان احساسات شما باشند.بلکه در زیر باران در کنار هم قدم بزنید, آواز بخوانید و برقصید
    -یکبار دیگر به ماه عسل بروید و اغلب این کار را تکرار کنید
    -به همسرتان کتابهایی که دوست دارید هدیه کنید تا متوجه بشود که شما از علائق دیگر او نیز خبر دارید
    -با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید
    -درباره چیزهایی که در زندگی برایتان اهمیت دارد برایش صحبت کنید
    -همیشه در همه چیز پیش قدم باشید
    -پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذارید و از همسرتان معذرت خواهی کنید
    -سعی کنید احساساتش را متحول بسازید باید همچون محرکی برای قلبش باشید نه مانند یک نوشیدنی آرام بخش
    -سنگ صبور و محرم راز یکدیگر باشید
    -در مواقع لزوم قوانین روزمره و عرفهای اجتماعی را زیر پا بگذارید
    -تا پایان عمر همچون زوجهای جوان بیاندیشید
    -در آغاز هر فصل یک سرویس جواهر به او بدهید
    -با همسرتان طوری رفتار کنید که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشین تر بنظر برسید
    -کلمات غیر رمانتیکی که باید حتما از آنها بپرهیز شود را بکار نبرید و همواره از جملات احساسی بهره بگیرید
    -فقط برای بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنید
    -همواره بکوشید همسرتان را جذب دلبریها و محبتهای خودتان بکنید
    -از اطمینان و اعتماد در قلب همسرتان سرمایه ای جاودانه جمع کنید
    -با هم درباره نظریه تان در مورد عشق به بحث بنشینید
    -فقط برای آقایان: عشق بازی کنید, جنگ نکنید
    -هنر مذاکره کردن را یاد بگیرید چون اینکار کلیدی برای بازکردن درهای عشقی دیرپاست
    -در ذهنتان افکار عاشقانه بپرورانید.هر چه بیشتر این کار را انجام دهید احساسات رمانتیک شما بیشتر رشد خواهد کرد و به بار می نشینند
    -لباسهایتان را به او قرض بدهید
    -بگذارید زمان بگذرد صمیمیت با گذشت زمان زیادتر می شود
    -به معجزات بخصوص نوع عاشقانه ان معتقد باشید
    -هر شخص بر اساس آنچه اهدا می کند ثروتمند شناخته می شود نه آنچه که دارد
    -به همسرتان بگوئید که جذابترین شخص برای شماست
    -به خودتان نیز یادآوری کنید که جذابترین شخص برای او هستید
    -ازدواج کنید..! ما این کار را کردیم و دیدیم که ارزشش را داشت و موجب پیشرفت روابط عاشقانه شد
    -همواره عاشق همسرتان بشید
    -اتاق خوابتان را به بهترین و جذابترین وجه بیارائید
    -روزهای سخت زندگی را هم در کنار همدیگر آسان کنید
    -همیشه به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید
    -روزی را به قدردانی از همسرتان اختصاص دهید
    -قلبتان را طوری بسازید که درون آن بین شما و عشقتان نوعی توازن ایده آل وجود بیاورید
    -همسرتان را به آرامی و با اشتیاق ببوسید شاید این هنری باشد که برای انجام آن به تمرین نیامند باشید
    -در گوش او نجوا کنید

     

    نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1386ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط امید | |

    تفاوت عشق با دوست داشتن 

     

    عشق یک جوشش کور است
    و پیوندی از سر نابینایی،
    دوست داشتن پیوندی خودآگاه
    واز روی بصیرت روشن و زلال.


    عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
    هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،

    دوست داشتن از روح طلوع می کند و
    تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


    عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست
    و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد،

    دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند.


    عشق طوفانی ومتلاطم است،

    دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


    عشق جنون است
    و جنون چیزی جز خرابی
    و پریشانی «فهمیدن و اندیشیدن» نیست،

    دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می رود
    و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند
    و باخود به قله ی بلند اشراق می برد.


    عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،

    دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
    در دوست می بیند و می یابد.


    عشق یک فریب بزرگ و قوی است،

    دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
    بی انتها و مطلق.


    عشق در دریا غرق شدن است،

    دوست داشتن در دریا شنا کردن.


    عشق بینایی را می گیرد،

    دوست داشتن بینایی می دهد.


    عشق خشن است و شدید و ناپایدار،

    دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


    عشق همواره با شک آلوده است،

    دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


    ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم،

    از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر.


    عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند،

    دوست داشتن جاذبه ای در دوست،که دوست را به دوست می برد.


    عشق تملک معشوق است،

    دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.


    عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
    دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می خواهد
    ومی خواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
    در خود دارد، داشته باشند.


    در عشق رقیب منفور است،

    در دوست داشتن است که:«هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند»که حسد شاخصه ی عشق است.


    عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
    و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
    و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
    معشوق نیز منفور می گردد،

    دوست داشتن ایمان است و
    ایمان یک روح مطلق است
    یک ابدیت بی مرز است
    از جنس این عالم نیست.

    نویسنده : دکتر علی شریعتی

    نوشته شده در نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط امید | |

    رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد .پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست .

    نوشته شده در پانزدهم خرداد 1386ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط امید | |

    روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش می‌خواست با قطار مسافرت کند.هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد.وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد،
    فوری لنگه دیگر کفشش را نیز در‌آورد و
    همانجایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت.در مقابل حیرت و سؤال اطرافیانش توضیح داد:
    «
    ممکن است کسی لنگه کفش را پیدا کند،
    پیش خود گفتم یک جفت کفش بهتر است یا یک لنگه کفش ؟

    نوشته شده در پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط امید | |

     فرشته ي رحمت،براي همسرت باش
      اين بار براي اينکه آقايان گمان نکنند ما يک طرفه به قاضي مي رويم ، بخشي از وظايف زنان نسبت به شوهرانشان را بيان کرده ايم
    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و دوم دی 1385ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط امید | |


    زندگی زیر سقف عصبانیت

      ما می‌خواهیم چگونگی بروز عصبانیت و روش مقابله با آن را در زندگی مشترك بررسی كنیم تا این عصبانیت‌ها باعث بروز اختلاف و نگرانی در زندگی نشوند

    بقیه در ادامه مطلب


    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و دوم دی 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط امید | |

    ایده های بسیار جالب برای دکور اتاق خواب دختران که برای دیدن آنها کافیست بر روی ادامه مطلب

    کلیک بفرمایید


    ادامه مطلب
    نوشته شده در نوزدهم دی 1385ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط امید | |

    کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
    يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
    بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
    مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.

    يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد.

    جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم.
    مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد.
    اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد.
    اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
    بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.

    تو هماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.

    نويسنده: گابريل گارسيا مارکز

    نوشته شده در نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط امید | |

    ღ♥ღ

      اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

    و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

    و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

    و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

    آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

    بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

    ღ♥ღ

    بقیه در ادامه مطلب

    نوشته شده در سی ام دی 1384ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط امید | |

    7 روش رسيدن به آرزوها
      روياهايتان را وسعت دهيد و با شور و اشتياق به آنها بپردازيد
    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط امید | |

     ۵ توصیه به مردانی که همسرشان باردار است

    اجازه بدهید ۹ ماه بارداری را با ۹ توصیه راهبردی به این آقایان مرور کنیم. البته امروزه اکثر پزشکان معتقدند که بارداری یک دوره ۱۲ ماهه است و نه تنها یک دوره ۹ ماه

    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط امید | |


    اول بخونيد بعد ازدواج کنيد
      علت برخي رفتارهاي متفاوت مردان و زنان ساختار متفاوت مغز آنهاست
    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط امید | |

    آیا شما مدیر خلاقی هستید؟

    هر مدیری باید خلاقیت داشته باشد خلاقیت یعنی به کارگیری توانای های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید . تداوم حیات سازمان ها به بازسازی آنها بستگی دارد بازسازی سازمان ها از طریق هماهنگ کردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش های حصول این اهداف انجام می شود.چه کسی خلاقیت و نوآوری می کند؟

    جهت مطالعه ادامه مطلب لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک فرمایید


    ادامه مطلب
    نوشته شده در نوزدهم دی 1384ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط امید | |

    Design By : Mihantheme