تبليغاتX
دنیای عاشقانه - دنیایه جوک

دنیای عاشقانه

دنیایه عاشفانه ها



لحظه ها رو با تو بودن

        در نگاه تو شکفتن

                حس عشقو در تو دیدن

                          مثل رویای تو خوابه


با تو رفتن

    با تو موندن

         مثل قصه تو رو خوندن

                   تا همیشه تو رو خواستن

                               مثل تشنگی آبه


اگه چشمات منو می خواست

  تو نگاه تو می مردم


            اگه دستات مال من بود

            جون به دستات می سپردم


                       اگه اسممو می خوندی

                       دیگه از یاد نمی بردم


     اگه با من تو می موندی

      همه دنیا رو می بردم


بی تو اما سر سپردن

       بی تو و عشق تو بودن

                تو غبار جاده موندن

                         بی تو خوب منّ محاله


بی تو حتی زنده بودن

         بی هدف نفس کشیدن

                 تا ابد تو رو ندیدن

                           واسه من رنج و عذابه


توی آسمون عشقم بین تو پرنده ای نیست

       رو خاموشی لب هام جز تو اسم دیگه ای نیست


توی قلب من نه عزیزم هیچکسی جایی نداره

       دل عاشقم به جز تو هیچکسی رو دوس نداره


VAHED.BLOGFA@YAHOO.COM


نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط وحید| |

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

واژه تلخ خیانت نبود


نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط وحید| |



غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشگنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونثی چه جگر سوزه جدایی

آخه من تو رو می خوتستم  اون نجیب خوب و باک

اون صدای مهربون  نه سکوت سرد خاک

تویی که نگاه باکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

بس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمی خوام بی تو بمونم بی تو زندگی حرومه

تو که بیش من نباشی همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگد گوشه ی عشقو دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه سر داد

دوشو بر گردوند و داد زد

به خدا نمیری از یاد...



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط وحید| |


دلم برایت تنگ شده است!


به اندازه تمام نفس هایی که به یادت بودم


آنقدر که فاصله ها تاب تحملش را ندارند و ... می شکنند


بی تاب و بی قرار... بی هوا و خالی از فکر...


درکوچه های تنهایی به دنبال جواب دلتنگی هایم...


برای تو می نویسم


برای تو می خوانم


برای تو که در قلبت جایی برایم نماند


برای تو که نگاهت قاب آینه ها شد


تو که یک لحظه دیدنت آرزو شد


برای تو که یادم در دفتر خاطراتت گم شد


سایه درخت را از حوض کوچک خانه همسایه ربودم


تا سایه بان شقایقم باشد


شقایقی که عمرش به اندازه دوریت رقم خورد


و آن پروانه ای که هزار رنگ از هزاران حرف های عاشقانه ات را برایم به یادگار دارد


شب های یاد تو دیگر سپید نمی شود


روزهای با تو خواب و خیال می شود


اما...


دلم برایت تنگ می ماند.



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



فلک کور است  دلم شوریده در شور است و صدای خنده و آواز می آید , زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید


دلم بی وقفه می لرزد نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد


قدم لرزان به سوی کوچه می آیم و با خود زیر لب آهسته می گویم  خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست؟


صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش, صدای شیخ می آید: وکیلم من؟ جواب ده وکیلم من؟   صدای آشنایی " بعله " می گوید و مردم یکصدا باهم مبارک باد میگویند


خدای من صدای اوست؟!!  صدای آشنای اوست, دلم در سینه می لرزد

برای مدتی ساکت     برای مدتی خاموش  و  ناگه نعرهام در کوچه می پیچد


مبارک نیست    مبارک نیست    نگار من عروس جشن امشب نیست!!   بگوییدم دروغ است   آنچه شنیدم دروغ است    آنچه فهمیدم دروغ است    ولی افسوس صدای نعره ام در ساز میمیرد


و داماد سر خوش  از نگارم بوسه می گیرد

فلک کور است    زمین و آسمان کور است

خدای من چه کس میگوید این سان ساکت و آرام بنشینی؟!!

چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی؟!!


اگر مردم نمی دانند   تو که نادیده می دانی همین دختر که امشب بعله می گوید   عروس ماست 

عروسی که امشب ره به سوی حجله می گوید  قسم خورد عروس ماست


عروس حجله گاه ما چه شد عهد و پیمانش؟!

کجا رفت قسم هایش؟!

به یعنی عهد و پیمان هیچ؟!

وفا و عشق و ایمان هیچ؟!

قسم ها  اشک ها  حتی خدا هم هیچ؟!!!


عجب دارم!!!! عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟     چرا در خود نمی جوشی؟

گمان دارم توام با نوعروس خویش گرم عشرت و نوشی

اگر نه کس این صحنه می بیند و خاموش می ماند؟!!!


من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچ اعتبارش نیست    بیزارم.

من امشب سخت بیمارم           رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید


شما آخر نمی دانید       شما آخر نمی دانید  عروسی را به حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود بهارم بود و در آغوش من قرارم بود


نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد؟!!!!  برای گریه کردن یک بهانه لازم است  این هم بهانه پس چه می خواهد؟؟!!!


چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند؟؟! چرااااااا؟؟!!!!!  در آن خانه به جز نفرت چه می جویند؟!

بمیرند آن کسانی    که امشب یکصدا باهم مبارک باد می گویند


به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست.

فلک کور است

دلم ویران و رنجور است

نگارم شاد و خندان است

درون حجله بوسه باران است


به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است

        به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است...

                           vahed.blogfa@yahoo.com




نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |

آپلود

من تنها نیستم اشک هایم را دارم اشک هایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است


من تنها نیستم لحظه ها را دارم لحظه هایی که یکی پس از دیگری میمیرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند


من تنها نیستنم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمیشود


چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم


هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دل تنگی است, و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم


ولی من باز چشم براهم...


چشم براهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی


روز و شبم شدی تو, از آن لحظه که آمدی...


قانون زندگیم بهم خورد ازآن لحظه که به قلبم آمدی...


نمی دانم چرا میگیرد نفس هایم

نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشک هایم

میگویند اینها همه درد های عاشقیست,

نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را...

شاید این هم یکی از درد های همیشگیست.


میترسم ار آن روزی که رهایم کنی

شاید فکر کنی محال است قلبم را از قلبت جدا کنی

این روزها کار همه بی وفاییست

تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی

تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی

تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی

دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!


این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست

حال و هوای من مثل گذشته ها نیست

حالا دیگر وجودم هم مال خودم نیست

این اشک هایی که میریزد از چشمانم دست خودم نیست


این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست


قانون زندگیم بهم خورد از لحظه ای که تو آمدی

آمدی و شدی همه زندگیم

هستم تا آخرین نفس با تو  ای تنها بهانه نفس کشیدنم...



نوشته شده در یکم اردیبهشت 1391ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط وحید| |

تاوان کدوم گناهه

         تو رو با یکی ببینم؟


توی این دنیای بی رحم

            هی سراغتو بگیرم


توی این دو روز دنیا

         یه روزو گذاشتی رفتی


روزو دومم نبودی

       کاشکی از یادم میرفتی


بهم میگفتی تا ابد توی دل من میمونی

       اما نمیدونم چی شد چطور دلم رو میشکونی


داری میری ترکم کنی

        کسی از عشقت میمیره


اونکه تو رو ازم گرفت

            الهی خوبی نبینه...

vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط وحید| |


هیچوقت نمی بخشمت...




vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1391ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط وحید| |

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمیکند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های گره گشا در گلو شکست


ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست



vahid.blogf@yahoo.com


برچسب‌ها: vahed, blogfa@yahoo, com
نوشته شده در نوزدهم فروردین 1391ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط وحید| |



آنکه دائم  هوس سوختن ما میکرد


کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

حرفای تو عزیزکم دیگه شنیدن نداره

هر چی گفتی دروغ بوده قلبم برات جا نداره

سیاه شدم با کلکات بد جوری آتیشم زدی

گفتی تا آخر میمونی! رفتی نموندی جا زدی

عاشقم کردی و رفتی و گفتی نمی مونی کنارم

گول تو خوردمو سوختمو ساختمو چیزی نگفتم

خنده تلخ تو مونده هنوزم تو دلم یادگاری

حالا بیا و ببین چی آوردی به روز و روزگارم

یادمه حرفای تو می سوزوند تن سرد وجودمو

یادته دستای خستمو پس زدی نموندی کنارم

منی که میگفتم واسه تو می مونم شکستی غرورم

حالا میگم با تمام وجودم با تمام وجودم دوستت ندارم

هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات

اگر چه دوری از دلم هنوزم میمیرم برات

امید من سنک صبور باشه برو پیشم نیا

بزار که تنها بسوزم تو غربت دل تنگیام

نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوست ندارم

می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بزارم

زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده

تو حرف مردم رو نزن نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده

خدا خودت منو به این دربه دری عادت بده

باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه

 بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستم نباشه

تمام خاطرات اون نمک به زخمم میپاشه

بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه

اگه صدام در نمیاد دلتنگیو صبوریه

هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون می باره تورو کنارم میبینم
 
هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو میخوام

نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام

بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی

من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی...



vahid.blogfa@yahoo.com

برچسب‌ها: فقط برای, تو, می نویسم
نوشته شده در پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



اگر چه من و تو از هم دور هستیم اما بدان قلبم را به تو دادم ام و اگر چه شاید تو به یاد من نباشی اما من همیشه به یادت هستم و می مانم و گر چه ممکن است تو بتوانی بی من بخندی اما من بی تو و بدون تو میگریم.

عزیزم وقتی که نیستی تمام فکرم با توست. صدایت را نمی شنوم امادر خیالم با تو گفتگو میکنم.

وقتی هستی لبخند هایت را می چشم. و آنگاه که چشم هایت مرا در بر میگیردو دستان نوازشگرت حس عشق را به وجودم هدیه میدهد گویی دنیا از آن من است.

لحظه های غمگینی را در تنهایی می گذرانم و تو نبودی که یادی از عشق کنم تا حس عاشق بودن مرا رها کند از این یک نواختی. وتو آمدی و من برایت می نویسم تو شدی عشقم. تو شدی آن حس خوبی که از زندگی می خواستم و تو شدی تمام زندگیم.

و حالا زندگی یعنی: "با تو بودن و تنها برای تو نفس کشیدن"

من در زیر سایه مهر و عشق و محبت تو آرامش را حس کردم. مهربانم جز تو دیگر هیچ از این دنیا نمی خواهم.

نازنینم باور کن من هیچگاه راضی به ناراحت کردن تو نبوده و نیستم وتا آخر عمر وهستی دوستت خواهم داشت با همه وجودم. باور کن.

دوستت دارم( با صداقت" بی نهایت" تا قیامت ).

و هر چه بیشتر تو را میبینم  و با تو صحبت میکنم این احساس بیشتر از پیش می شود.


vahid. blogfa@yahoo.com



برچسب‌ها: نامه عاشقانه به
نوشته شده در چهاردهم فروردین 1391ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط وحید| |

عزیز ترین آدم های دنیا مثل قطعه های پازل می مونن

اگه نباشن نه جاشون پر میشه نه چیزی
 
جاشونو میگیره...






برچسب‌ها: دوستت دارم عزیزم
نوشته شده در دوازدهم فروردین 1391ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط وحید| |

آنگاه که غرور کسی را له میکنی

               .

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی

               .

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی

               .

آنگاه که گوشت را میگیری تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

               .

آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده می انگاری

               .

میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟



                      { تقدیم به کسانی که فقط دم از عشق میزنند }


                                  


برچسب‌ها: بی وفا
نوشته شده در نهم فروردین 1391ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط وحید| |

یک نفر...

     یک جایی...

          تمام رویاهاش لبخند توست

               احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه...

         پس هر وقت احساس تنهایی کردی

              این حقیقت را به یاد داشته باش که

               یک نفر...

                       یک جایی...

      در حال فکر کردن به توست.


                 



برچسب‌ها: عشق
نوشته شده در نهم اسفند 1390ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط وحید| |

  بد جوری دلم تنگه

         قلبش ولی از سنگه

                     

                                      حرفاش پر تردیده

        چشماش پر نیرنگه

                    

                    

 دیروز شنیدم گفته

         اسمم واسه اون ننگه

                   

                                      رویام دیگه پژمردس

         عشقش دیگه کمرنگه

                  

                  

 کوک دل بیمارم

       با غصه هماهنگه

                 

                 

چشمم به در و گوشم

         در حسرت یک زنگه

                 

بین من و عشق اون

       تو میدون دل جنگه

                 

                 

بازم اکه برگرده

       دل عاشق و یکرنگه



           


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در هفتم اسفند 1390ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط وحید| |

از راه دور تورا می پرستم ای قبله ی امید من...

 از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...

  از راه دور درد دل های خودم را به تو میگویم...

  وتو را در آغوش محبت های خود می فشارم...

  آری از همین راه دور نیز میتوان دست در شانم بگذاری و باهم قدم بزنیم...

  به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود...

  خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم وهیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود...

  این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین میبرم وکاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی...

   واین است برایم یک خواب عاشقونه...

  خواب نگاه به چشمان هم خواب یاد هم بودنمان...

    آری این است یک فاصله عاشقونه...        



برچسب‌ها: VAHID
نوشته شده در ششم اسفند 1390ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط وحید| |

                      نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

                        به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی

                        نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی

                        به خاطراحساسی که برایم پرپر کردی

            نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی...

                                                                            


برچسب‌ها: وحید
نوشته شده در سوم اسفند 1390ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط وحید| |

 

 

در خواب بدیدم 7 دختر لاغر 7 پسر چاق را خوردند

تعبیر : قحطی شوهر در راه است

چو هرگز نیاید نشانی ز شوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی

ستاد تشویق دختران به درس خواندن

علت سقوط هواپیمای ارومیه معلوم شد

خلبان ترکی بلد نبوده، برج مراقبت می گفته :

بیابان ده! (یعنی بیابان است)

ولی خلبان فکر میکرده برج میگه :

بیا......بانده

ژاپن که زلزله اومده، بحرین که داره سقوط می‌کنه،

 عراق که آمریکا بهش حمله کرده، اردن که شلوغ شده،

سوریه تظاهرات راه افتاده، اگه عربستان هم حکومتش عوض بشه

انشاالله ایران میره جام جهانی

آن هنگام كه زائران به سمت پنجره شیطان سنگ می زدند

 شیطان پنجره را باز كرد و گفت:

پنجره دین داش گلیر............ آی بری باخ ، بری باخ

به غضنفر می گن این شعر از کیه؟ سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز.

میشه راهنمایی کنین:می گن اسم شاعر توی شعره

میگه : آهان فهمیدم ، جواد نکونام

به غضنفر می گن قبض آب و برقتون رو چه جوری می دین.

 میگه یه همسایه ی لر داریم ، میذاریم لای برف پاک کن ماشینش

از سرسبزترین نقطه ی قلبم… یونجه نثارت می کنم !!

میدونین چینی ها اسم بچشون رو چجوری انتخاب میکنن ؟

از بلندی یه ظرف میندازن پایین صدای همونو میذارن اسم بچشون

مثل : دنگ دینگ دونگ ، دونگ دینگ دانگ و...!

آدمها ممکنه پسر باشن !

اما پسر ها نمیتونن آدم باشن !

به جای پسر ، دختر هم میتونین بنویسین !!

این یه قانونه قانون

حساس نشو حساس نشو ، فقط یه مسیج اومده مسیج مسیج

 

اس ام اس های عاشقانه جدید

 

نه لبخندی / نه کلامی / نه صدایی

چقدر نفس کشیدن سخت است

وقتی نباشی

 

 

خسته‌ام ، خیلی خسته

به من جایی بدهید می‌خواهم بخوابم

یک تخت خالی ، یک دنیای خالی ، یک قلب خالی

 

 

خـوب ِ مـن !

سیـب را چیــدم تـا ببـینـی

تــو را می خواهـم نـه بـهشـت را

 

 

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد،

 نمی دانم نداشتن ات سخت تر است

 یا تحمل اینکه دیگری تو را داشتهباشد !!!!

 

 

خدا شونه هامون رو فقط برای اینکه کوله بار غممون رو روش بذاریم نیافریده

آفریده که بعضی وقتها بندازیشمون بالا و بگیم :

" به من چه "

 

 

وای از نـیمـه شبـی

کـه بیـدار شـوم ، تـو را بـخواهـم

و خـودم را در آغـوش دیـگری بیـابم

 

 

نیمــه ی گـُمشــده ام نیستـی

 

که بـا نیمـه ی دیگــربه جُستجـویت برخیـزم

تـــوتمـام گُمشـده ی منــی

تمــام گـُمـشــده ی مَــن

 

 

نخواهم گل که گل بی اعتبار است...

تمام عمر گل فصل بهار است...

تو را خواهم من از گل های عالم...

که عطر تو همیشه ماندگار است

 

 

اگه زندگیم در یه کاسه آب خلاصه می شد...

اونو بدرقه راهت می کردم

 

 

عجب موجود سخت جانی ست دل !

هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد

 

 

فکر نکن توی دنیا تنهایی !

بلکه فکر کن یه تنها هست ، که تو براش یه دنیایی

 

 

فرق تو با نسیم اینه که نسیم نفس آسمونه اما تو نفس منی

 

 

هر چى زنگ میزنم به گوشیت یه صدایى میگه :

مشترکى که به یادشى تو رو فراموش کرده! راست میگه؟

 

 

ازعذاب بی توبودن درسکوت خود خرابم 

 دوری ازصورت ماهت هرنفس میده عذابم

 

 

بچه که بودیم دل درد ها را به یک زبان ناله میکردیم ، همه میفهمیدند

بزرگ که شدیم درد دل ها را به صد زبان میگوئیم ، کسی نمیفهمد

نوشته شده در هجدهم فروردین 1390ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط امید | |

اتومبیل فراری انزو یکی از بهترین و گرانترین اتومبیل‌های سوپر اسپرت جهان به حساب می‌آید اما در تصویری که به تازگی در اینترنت منتشر شده یکی از همین اتومبیل‌های فراری انزو را در حالی که در پارکینگ توقیفی‌های پلیس دبی به حال خود رها شده مشاهده می‌کنید.

اگر بدانید که تنها از این اتومبیل ۳۹۹ دستگاه برای فروش تولید شده و همگی آنها پیش از رونمایی به فروش رفته و شرکت فراری چهارصدمین دستگاه از آن را به افتخار پاپ و تنها برای هدیه دادن به او تولید کرد بیشتر به ارزش این ماشین که در حال خاک خودرن است، پی می‌برید.

فراری انزو با حداکثر سرعت ۳۵۰ کیلومتر در ساعت به افتخار موسس این شرکت یعنی انزو فراری به این نام خوانده می‌شود و در زمان عرضه، قیمت آن ۶۵۲۰۰۰ دلار اعلام شده بود.

   این خودرو مجهز به موتور دوازده سیلندر V شکل ۶ لیتری به قدرت ۶۶۰ اسب بخار و حداکثر گشتاور ۴۸۵ پوند- فوت. دیفرانسیل عقب و دارای گیربکس ۶ دنده دستی است و به دلیل برخورداری از عملکرد منحصر بفرد گیربکس و شاسی عالی و همچنین موتور پرقدرت، ترکیبی از اتومبیل‌های مسابقه و خیابانی به حساب می‌آید.

    ترمزهای این ماشین ۶ دنده با همکاری شرکت برمبو (Brembo) ساخته شده که از مواد مرکب کربوسرامیک برای بالا بردن توان ترمز و فناوری ساخت ترمز هواپیما در آن استفاده شده است.

  

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

نوشته شده در پانزدهم مهر 1389ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط امید | |

نوشته شده در پانزدهم مهر 1389ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط امید | |

با يك كارتن تخم مرغ ميشه


دو گرم طلاي خالص خريداري نمود.

























و اين شد كه ....................




تخم  خانم مرغه ارزش طلا پيدا نمود.
 

نوشته شده در پانزدهم مهر 1389ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط امید | |

به این تصویر به دقت نگاه کنید!!!!

مونالیزا (زن هزار چهره)

بقیه تصاویر در ادامه ی مطلب.......


ادامه مطلب
نوشته شده در نهم مهر 1389ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط امید | |


 آسوده بخوابيد شهر در امن و امان است
آسوده بخوابيد شهر در امن و امان است



 
 

 

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
Iran!!!!!
 
  


 
 

نوشته شده در پنجم مهر 1389ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط امید | |

اين هم از دسته گلهاي كارشناسان است كه بر آب داده مي شود، نظر خوانندگان را به عين صحبت هاي تلفني برنامه 90 بين آقايان رضا غياثي كارشناسان داوري، جعفري مديرعامل باشگاه تراكتور سازي و عادل فردوسي پور جلب مي نمائيم. فردوسي پور: آقاي غياثي قضيه زدن آقاي غمزه چيست؟ غياثي: بعد از بازي مسئولين كادر فني به رختكن داور رفته و توهين كرده و حرف و حديث پيش مي آيد و مي گويند كه تو جوجه رشتي چكار مي تواني بكني و از اين حرف ها عادل فردوسي پور: چه كسي توي رختكن رفته؟ غياثي:آقاي غمزه در گزارش خود آقاي قلعه نويي را آورده كه ما هم به كميته انضباطي ارجاع كرديم. عادل فردوسي پور: آقاي جعفري چه كسي رفته داخل رختكن؟ جعفري: كسي به رختكن داوران نرفته و اصلا كسي نمي توند به اتاق داوران برود، چون حق ورود ندارند و درب ورودي قسمت داوران توسط مامورين هيات فوتبال كنترل مي شود.(نگهبان مخصوصي دارد) غياثي بلافاصله حرف خود را پس مي گيرد و مي گويد: من گفتم راهرو، نگفتم رختكن، منظورم راهرو شمالي زمين است كه 150 متر طول دارد. عادل فردوسي پور: قضيه پمپ بنزين چيست؟ غياثي: آقاي غمزه وقتي قصد داشت با اتومبيل شخصي از تبريز خارج شود در پمپ بنزين مورد حمله چهار نفر واقع شد. كه هم خودش را زدند و هم به ماشينش خط انداختند. جعفري: اين ادعا براي ما مشخص نيست، آقاي غمزه مدعي است كه در پمپ بنزين و خارج از ميدان اين موضوع اتفاق افتاده است در پمپ بنزين ممكن است درگيري شخصي به خاطر نوبت اتفاق بيافتد آيا باشگاه مسئول مي باشد؟ غياثي: آقاي جعفري شما به داور ما اتهام (دروغگويي) مي زنيد. كشف حقيقت كاري ندارد تمام پمپ بنزين ها داراي دوربين مدار بسته هستند و فيلمها را ضبط مي كند، فيلم ها را تهيه كنيد. جعفري: از پيشنهاد آقاي غياثي استقبال مي كنم، وقتي پليس 110 در جريان نيست، شاهدي وجود ندارد، فيلم گزارش هم ثبت نشده فيلم مستند خوبي خواهد بود اما اگر فيلم هم نباشد آن وقت چه؟ غياثي: حتما فيلم را پاك كردند كاري ندارد. توجه:البته حرف ايشان اتهام نيست و توهين به وزارت نفت و كاركنان پمپ بنزين هم نمي باشد و با تراكتور و هوادارانش نيز مشكلي ندارد بلكه فقط نظريه كارشناسان داوري است. نتيجه اخلاقي: اتهام انواع خوب و بد دارد و براي همه ممنوع و براي برخي روا و جايز و روا مي باشد. نتيجه ورزشي: با اين نوع استدلال كارشناسان، گلهاي آفسايد تيمها براي تراكتور صحيح بوده و گلهاي آفسايدتر نيز صحيح تر.

نوشته شده در سی ام شهریور 1389ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط امید | |

استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده ؟ / داستان طنز

استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !
...
استاد گفت پس خدا وجود ندارد

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : . . نه .. !

دانشجو گفت کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!

منبع : طنز ایران

نوشته شده در بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط امید | |

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که این هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد.

اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و


ادامه مطلب
نوشته شده در بیستم خرداد 1389ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط امید | |

خبر داغ: عادل فردوسی پور دستگیر شد!
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش، که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد! 

 

مدیر شبکه سه، هر گونه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را به شدت تکذیب کرد! 

 

یک منبع آگاه: عادل فردوسی پور، مدارک محرمانه ی تیم ملی را در اختیار آمریکایی ها قرار می داده است! 

 

عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت! 

این در حالی است که مقامات مسئول اسم این شخص را جعلی دانسته، و این شخصیت را ساخته و پرداخته ی سرویس های اطلاعاتی غرب خوانده اند. 

خانواده ی نامبرده هر گونه ارتباط با این جاسوس را تکذیب و از برگزاری هر گونه مراسم عزاداری پرهیز کرده اند. 

باشگاه تراکتورسازی تبریز عملکرد سرویس های امنیتی را ستود. 

از وصیت نامه ی نامبرده اطلاعی در دست نیست!

نوشته شده در نوزدهم خرداد 1389ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط امید | |

۱.همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

۲.مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر30 ثانیه است

۳.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌کنید

۵.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند

۶.جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست

۷.لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

۸.ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید

۹.همکارانتان نمی‌توانند اشک شما را در بیاورند

۱۰.گر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد

۱۱.رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است

۱۲. با یک دسته گل می‌توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید

۱۳.وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید

۱۴.بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید

۱۵.می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید

۱۶.حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید

۱۷.ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید

۱۸.هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

۱۹. ... و بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد


نوشته شده در یکم اردیبهشت 1389ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط امید | |

اين خانومها که تلفن مي زنند بابت آشنايي هر چي سوال کني شماره را از کجا گرفتن 80% که ميگن همينجوري با چشم بسته شماره گرفتن يعني خدا خواسته ما با هم آشنا بشيم هر چي فکر ميکنم عجب اقبالي دارم من که تا حالا لب دريا ميرفتم بايست يه سطل آب همرام ميبردم حالا مثل اينکه شانس به ما رو کرده بعد ميگم نه بابا حتما يکي داره سر به سرم ميزاره واسه همين شروع ميکنم به يه دستي زدن که بابا ما خودمون يه عمره تو لوله بخاري زندگي ميکنيم نمي خواد مارو سياه کني ومن خودم کارگردانمو همو رو .....که دختره هم متوسل ميشه به جون اينو اون چه ميدونم به جون مامانمو از اين جوناهي معروف و زبانزد که براي محکم کاري چند تا اسم امام هم مياره
اما 20% بقيه ميگن که آره داشتم واسه دختر خالم زنگ ميزدم اشتباهي افتاد رو خط شماکه باز هم بر ميگرده به همون شانس واقبال تازه اگه بخواد کلاس هم بزاره شروع ميکنه به انگليسي بلغور کردن که داشتم اونور آب تماس ميگرفتم خط تو خط شد بابا عجب کجا ميخواست زنگ بزنه کجا افتاد بيخود نيست روز جهاني مخابرات تبليغات چند متري ميزنه سر در وروديش که مخابرات عامل پيوند قلبها
خلاصه صحبتها و تلفنها ادامه پيدا ميکنه تا روز ملاقات:

بقیه رو از دست نده بدو تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در بیستم فروردین 1389ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط امید | |

روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش.

تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده.


دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.

بنابراین با خیال راحت همون جور لخت می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.

درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه میافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش.

همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش.

می گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی!


این طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفید می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینی اش که آوردم خدمتتون

نوشته شده در ششم فروردین 1389ساعت 2:59 قبل از ظهر توسط امید | |

  • بعضی وقتها دلم می خواد وقتی کامپیوتر قفل می کنه کیبورد رو تو مانیتور خورد کنم.
  • بعضی وقتها دلم می خواد استاد دانشگاه بودم و به دانشجوام می گفتم:روش من اینه: حضور غیاب نمی کنم، همتون از همین الان پاس هستید، سر جلسه امتحان هم کتاب بیارید.
  • بعضی وقتها دلم می خواد یه وانت ماهی بریزم وسط محله برای گربه های یتیم!
  • بعضی وقتها دلم می خواد انگشتمو می تونستم بکنم تو چشم مجریه برنامه خانواده
  • بعضی وقتها دلم می خواد با چندتا دینامیت دیوار زندان رو بیارم پایین تا بیگناه ها آزاد بشن.
  • بعضی وقتها دلم می خواد یه بسته آدامس خرسی رو بجوم و بچسبونم به صندلیه ماشین راننده ای که کرایه زیاد می گیره!
  • بعضی وقتها دلم می خواد با یه لودر سوپرمارکت کسی که آدامس خرسیه بالا رو بهم گرون فروخته صاف کنم.
  • بعضی وقتها دلم می خواد چندتا موش بندازم تو کیف یه استاد زن که خیلی مزخرفه.
  • بعضی وقتها دلم می خواد به بابام که پول تو جیبیه کمی بهم می ده جلویه مامانم بگم: حالا تو داری پولاتو جمع می کنی که یه  زن دیگه بگیری به من چه ارتباطی داره!؟
  • بعضی وقتها دلم می خواد بلند داد بزنم و بگم: خداااااااااااااااااااااااااااا... چرا منو کچل کردی؟
  • بعضی وقتها دلم می خواد جلویه دختری که تو هوای ابری عینک دودی زده بایستم و جوری که متوجه بشه، بلند بلند بش بخندم.
  • بعضی وقتها دلم می خواد افسر پلیس بودم و هرکی بوق می زد جریمش می کردم.
  • بعضی وقتها دلم می خواد از اینایی که موهاشونو فشن می کنن بپرسم: شب موهاتونو درست می کنید و تا صبح نمی خوابین یا شب تا صبح دارین موهاتونو درست می کنید؟!
  • بعضی وقتها دلم می خواد اون شوخی رو نمی کردم و دوستمو از کوه پرت نمی کردم پایین!
  • بعضی وقتها دلم می خواد یه وبلاگ داشتم تا چرندیاتم رو توش می نوشتم.
  • بعضی وقتها دلم، دل یکی رو می خواد ولی اون دل، دل منو نمی خواد و بعضی وقتا دل یکی، دل منو می خواد و دل من، دل اونو نمی خواد.
  • بعضی وقتها دلم می خواد با حفر یه کانال و مدیریت یه گروه حرفه ای، به یه بانک دست برد بزنیم.
  • بعضی وقتها دلم می خواد دلم هیچی نخواد.
  • بعضی وقتها دلم می خواد، نه...بعضی وقتا که نه، همیشه دلم می خواد به مسئول اینجا بگم به پیر به پیغمبر من دیوانه نیستم، ولم کنید برم!

منبع


نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1388ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط امید | |

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!


نوشته شده در چهارم بهمن 1388ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط امید | |

افراد بر اساس شغلشون می تونند عکس العمل های متفاوتی در برابر بوسیدن داشته باشند! در ادامه به چندتایی از اون ها می پردازیم؛

وقتی یک پلیس رو می بوسی می گه؛ ایست دستا بالا

وقتی یک دکتر رو می بوسی می گه؛ بعدی

وقتی یک معلم رو می بوسی می گه؛ چند بار دیگه تکرارش کن

وقتی یک استاد دانشگاه رو می بوسی می گه؛ باید درباره این کارتون کنفرانس بدین

وقتی یک برنامه نویس رو می بوسی می گه؛ سعی کن کارت باگ نداشته باشه

وقتی یک مکانیک رو می بوسی می گه؛ روغن شو بیشتر کن

وقتی یک استاد آموزشگاه رانندگی رو می بوسی می گه؛ دنده رو عوض کن

نوشته شده در نوزدهم آبان 1388ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط امید | |

غضنفر میاد تهران ، تو ترافیک گیر میکنه

میگه : ها ماشالا !

به این میگن عروسی !

 

 

هیچ وقت تو دنیا آرزو نکن جای کــــس دیگه ای باشی،

چون اگه آرزوت برآورده بشه.....

.

.

. کم کم نسل الاغهای اصیل منقرض میشه

 

 

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست

موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

 

 

گر هست مهیا عملش رد نکنید

گر تو نرود ،عمل مجدد نکنید

من صحبت بینی و عمل را کردم

پس فکر از آن لحاظِ بد،بد نکنید!

 

 

میدونی مثل چی میمونی؟!مثل یک تپه زیبا و سرسبز کناریک جاده..

که طرفدار زیاد داره

.

.

  و مردم مجبور نیستن برن دنبال توالت!!

 

 

اطلاعیه شیطان : تا میتوانید گناه کنید به علت مبلغ بالای قبض

گاز جهنم قطع شده از آتش خبری نیست.

 

 

اس ام اس ما را باز می کنی؟ بدهم پدرت را در بیاورند پدر سوخته !؟

می دهم پدر پدر سوخته ات را در بیاورند اس ام اس ما را می خوانی؟

پاکش کن پدر سوخته، تو خجالت نمی کشی پدرسوخته؟!

اس ام اس ما را پاک می کنی ؟!

 

 

دلم انفجاریست ، بمبم تو باش!

دری بسته هستم ، پلمبم توباش!

مرا کشف کن گرچه دور از توام

بیا و کریستف کلمبم تو باش!

 

 

به حیف نون می گن تا حالا معجزه دیدی؟ می گه آره !

رفتم بانک در به اذن خدا باز شد!

 

 

غضنفر توی اتوبوس پر جمعیت پیله كرده بود به راننده و در گوش راننده هی حرف می زد.

 راننده مرتب بهش می گفت: برو بشین سر جات.

 آخرش مسافرها به راننده می گن: آقای راننده به حرفش گوش كن شاید كاری داره.

 راننده می گه: نه بابا اومده به من می گه: چپ كن یه كم بخندیم...

 

 

لره با زنش مي ره سينما كنترل چي با چراغ قوه به طرفشون مياد.

 لره به زنش ميگه برو كنار داره موتور مياد

 

 

در يك تعزيه در لرستان، لرها تاكتيك جنگى امام حسين را تغيير دادند

 و موفق شدند يزيد را شكست دهند !

 

 

میدونی چرا میگن بنی آدم اعضای یكدیگرند؟

 چون یكی مثل تو میاد میشه قلب من

 

 

آن روز ها صدای تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد

 این شب ها صدای تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند

 

 

می‌دانی!دل‌تنگی عین آتش زیر خاکستر است.

گاهی می‌شود فکر می‌کنی تمام شده، اما یک دفعه همه‌ات را آتش می‌زند

دلتنگتم

 

 

در خیال من بمان ، اما خودت برو .

آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو

 

 

این روزها ،دوست دارم تورا داشته باشم

 تا اینکه ،تورا دوست داشته باشم

 

 

اتل متل یه اردک * دلم برات زده لک

چه با پیام چه با تک * دوستت دارم بی کلک

 

 

گناهی كه پشیمانی بیاورد بهتر از عبادتی است كه غرور بیاورد...

 

 

دلگیرم از تمام الفبای بی کسی ، به خصوص این پنج حرف : ج د ا ی ی

 

 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم 

 چه سود از مهر ورزیدن ، چه حاصل از وفا کردن

 مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

نوشته شده در هجدهم خرداد 1388ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط امید | |

1- شش سال اوّل زندگی: • گریه نکن • شیطونی نکن • دست تو دماغت نکن • تو شلوارت پی‌پی نکن • مامانت رو اذیّت نکن • روی دیوار نقاشی نکن • انگشتت رو تو پریز برق نکن • دمپایی بابا رو پات نکن • به خورشید نگاه نکن • شبها تو جات جیش نکن • تو کمد مامان فضولی نکن • با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن • اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن • زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن • دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن.
2- دوره دبستان: • موقع رفتن به مدرسه دیر نکن

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یازدهم بهمن 1387ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط امید | |

مرد , مظلوم یا آب زیر کاه ؟!


۱- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می ترسند ؟!

الف ) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !

ب ) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !

ج ) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !

د ) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، 15 مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی رسد !

 

 

۲- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!

الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !

ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !

ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !

د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !

 

 

۳ - شما فکر می کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی انجام خواهد داد ؟!

الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می آید !

ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می گذارد !

ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می اندازد !

د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می دهد و سپس اینبار طوری او را هل می دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند !

 

 

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم ها وارد می شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می باشند ؟!

الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !

ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !

ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !

د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !

نوشته شده در پنجم بهمن 1387ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط امید | |

اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري  بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد!  

بقیه رو بدو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارم بهمن 1387ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط امید | |

ضد حال یعنی:

با ذوق و شوق می ری توی سایت مورد علاقت می بینی نوشته مشترک گرامی داری می یای سر رات چهارتا نون بربری بخر بیار!

داری موبایل داداش مثبتت رو چک می کنی بعد می بینی نوشته  z زنگ می زنی دختره بر میداره می گه ســــلام عزیزم.

می بینی نوشته سایت 18- عکس ...کلیپ...بعد باز می کنی سایت عمو پورنگ باز می شه !

می ری تو اتوبوس بلوتوس بازی کنی می بینی همه آقایون حاجی، خانم ها مادر بزرگ،دارن می رن دنبال مکه ای!

بابا مامانت بهت قول یه هدیه خوب می دن وقتی برات می خرن می بینی نرم افزار آموزشی احکام اسلامی خریدن!

در قلکت رو باز می کنی می بینی توش هیچی نیست جز یه کاغذ که توش نوشته کپی برابر اصل!

داری واسه دوستات کلاس می ذاری ، وقتی کفشت رو در می یاری جورابات سوراخه!

ما می گیم مرگ بر آمریکا! آمریکایی ها می گن خدا شفاشون بده!

تو ایستگاه های بی آر تی میخوای کلاس بذاری به جای بلیت کارت متروی 2000 تومنی میندازی تو سبد.

موقع بالا رفتن از پله برقی مترو جلو 10 تا دختر سه بار بخوری زمین!!

داری با ام پی تری پلایر آهنگ گوش میدی یهو نوار جمع کنه!!

داری تو خیابون به یه دختر تیکه میندازی میبینی از خواهرای کاراته کار گروه ارشاد نیرو انتظامیه.

نیم ساعت منتظر دانلود نرم افزار 5 مگا بایتی هستی سر درصد 98 برق بره!

داری آهنگ جدید محسن چاوشی گوش میدی ببینی یهو ابی و داریوش هم باهاش هم خونی کردن.

واسه خواستگاری کلی تیپ زدی وسط راه پلیس ارشاد از خیابون جمت کنه.

فیلم 3 ساعته خانوم و آقای اسمیت رو توی تلوزیون میبینی اولش میزنه 36 دقیقه.

دوستان شرمنده كه چند مدتي نبودم ضمنا" يه دنيا ممنون از نظرات و كامنت هاي زيباتون

منبع همین جا

نوشته شده در سوم بهمن 1387ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط امید | |

http://i38.tinypic.com/xfop68.jpg

دختری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه
مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان
مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است
هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست
ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف
کاش جای این همه پول و پِله *گیر میکرد شوهری توی تله
میشدم عبد و کنیز شوی خود * می نمودم چاره درد موی خود
گیسوانی عاریت چون یال اسب * می نشاندم بر سَرَم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی * حتم دارم دردلش جا کردمی
آنچنان شوری زخود برپاکنم *تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
بارالها تو کرم کن شوی را * خود مرتب میکنم این موی را

نوشته شده در چهاردهم دی 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط امید | |

با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!



ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!


 

 با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!



ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!



ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!



ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!



ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!



ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!



ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و کسشعر نگن!!!!



ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!



ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!



ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!



ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!



ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!



و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!

نوشته شده در چهاردهم دی 1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط امید | |

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!


حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!


تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !


تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!


توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره


تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش


از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه


می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه


می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه

نوشته شده در چهاردهم دی 1387ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط امید | |

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!
نوشته شده در دوازدهم دی 1387ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط امید | |

بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود...
ادامه مطلب
نوشته شده در دوازدهم دی 1387ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط امید | |

 

 

 

 

عاقبت کفش های خبر نگاری

یک بازی فلش اینجا رو کلیک کن خیلی با حاله

نوشته شده در دوم دی 1387ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط امید | |

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب

اومده زحمت در آوردنشم نکشیده....

 

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

بقیه رو بدو به ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط امید | |

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند.يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.امّا داماد از جايش تکان نخورد.او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.
همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت
نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط امید | |

  • لطیفه های کوتاه

    به علت  مشکلات پیش آمده چند روز اخیر اعم از پاره شدن کابل اینترنت ایران در دریا و همچنین مصرف زياد کاربران اينترنت مخابرات ايران علام کرد از شنبه اينترنت کلیه کاربران به صورت زیر سهميه بندي مي شود!!!

    به کاربران مجرد روزي 5 ساعت اينترنت داده مي شود
    افراد متاهل روزي 1 ساعت
    دخترهاي ترشيده روزي 6 ساعت
    وبمستر ها (مدير سايتها) روزي 8 ساعت

  • لطیفه های کوتاه

    سير تكاملي مردان از نظر زنان:

    15 سالگي = بزغاله
    18 سالگي = نخاله
    25 سالگي = باحاله
    35 سالگي = آخر حاله
    45 سالگي = بي حاله
    55 سالگي = تاپاله
    65 سالگي = مچاله
    75 سالگي = تفاله
    85 سالگي = زباله

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    از يك رياضي دان ، مهندس و فيزيك دان مي خواهند تا بررسي كنند آيا تمام اعداد فرد اولند

    رياضي دان مي گويد:
    3 اول است ، 5 اول است ،7 اول است ولي 9 اول نيست.پس يك مثال نقض داريم و قضيه درست نيست.
    مهندس مي گويد:
    3 اول است ، 5 اول است ، 7 اول است ، 9 اول است ، 11 اول است.خوب همه ي اعداد فرد اول هستند.
    فيزيك دان مي گويد:
    3 اول است،5 اول است،7 اول است،9 خطاي آزمايش است ،11 اول است و خوب با دقتي كه داريم ، مي توانيم بگوييم همه ي اعداد فرد اولند.

  • بقیه در ادامه مطلب


  • ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و نهم آذر 1387ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط امید | |

    یه دنیاجوک برای شب یلدا

    به ادامه مطلب برو

    ضرر نمیکنی


    ادامه مطلب
    نوشته شده در بیست و نهم آذر 1387ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط امید | |

    ۱. کله سحر به کسی اس ام اس ندهید


    2.اگر کسی مدام از روی بیکاری برای شما می دهد برایش می دهی : (ستاد مبارزه با کرم های شبانه..... بفرمایید........)

    3. اگر خواستید با کسی رفیق اس ام اسی شوید صبح بعد از صبحانه به او پیام می دهی (صبح بخیر...) ظهر، پس از صرف نهار می دهی (ظهر بخیر) و شب ها نیز پس از صرف شام پیام می دهی (شب بخیر) و بعد از این کار یک یا علی گفته و مدام برایش انواع و اقسام اس ام اس را می دهی و آنقدر این کاررا ادامه می دهی تا مجبور شود جواب دهد.


    4. یادتان باشد که در اس ام اس بازی لوتی گری حرف اول رو می زنه و اگر یکی از دوستان به علت بدهی بالای اس ام اس توان اس ام اس فرستادن را نداشت و شما بایددست در جیب مبارک کرده و به او بگویی ( از این به بعد من قبض موبایلت رو حساب می کنم ).


    5.فقط اس ام اس ندهید و هر از چند گاهی زنگی بزنید و حرفای High class بزنید !


    6. اگر احساس کردید که یکی از دوستانتان علاقه گذشته را برای این که با شما بازی کند را ندارد از روش عواطف اس ام اسی استفاده می کنید. در این روش شما باید کلماتی را به کار ببرید که احساسات طرف مقابل را دگرگون سازد و علاقه اش بیش از پیش به شما گردد : ( ای دوست اس ام اسی تنهایی بی کسی من.....در کویر دلم تو کسی را راه نمی دهم .....). البته ممکن است مجبور شوید در سال به بیش از پنجاه نفر این را بفرستید که البته به خوئتان بستگی دارد !


    7.اگر خواستید حال کسی رو بگیری وقتی گفت بلافاصله و بدون معطلی همان اس ام اس هایی را که برای تو فرستاده بود را برایش می فرستی ! در این مرحله باید انت کنی که سرعت عملت به گونه ای باشد که انقدر برای او اس ام اس برسد که فرصت اس ام اس فرستادن به شخص مورد نظرش را نکند !


    8. همیشه 2 الی 3 خط در دسترس داشته باشید و اس ام اس هایتان را با خط های مختلف بفرستید چون جدیدا خیلی کلاس داره ؟


    9. اگر دوست داری مدام برات اس ام اس بیاد ایرانسل بخر چون آنقدر برات اس ام اس می ده که ....!


    10.دقت داشته باشید که اگر کسی در روز برات یک اس ام اس داد یعنی از ذهنش پاک نمی شی، اگر دوتا داد بدون دوستت داره ،اگر سه تا داد یعنی خیلی علاقه داره و اگر بیشتر داد بدون که مریضه !


    11. همیشه سعی کنید وقتی اس ام اس بدهید که مطمئن باشید دوستتان در خواب عمیق به سر می برد شما نیز بتوانید با این اس ام اس او را از خواب ناز بیدار کنی و عمل مزاحمت را به نحوی شایسته اجرا نمایید.


    12. وقتی برات اس ام اس می یاد مثل ندیدبدیدها نپر جلوی گوشی....!چون اگر کسی پیشت باشه متوجه می شه که واقعا ندیدبدیدی

    نوشته شده در بیست و نهم آذر 1387ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط امید | |

    بازم شب یلدا و شور و نشاط هر ساله این روز

    کلی تنقلات جور واجور کلی تخم مرغهایرنگی

    کلی شیرینی و آخر سر شاه مجلس

    هندوونه شیرین وقرمز

    لطفا" این جا رو کلیک کنید البته اگه سرعتتون زیاده

     

    نوشته شده در بیست و نهم آذر 1387ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط امید | |

    Design By : Mihantheme