تبليغاتX
دنیای عاشقانه - ادبی و ...

دنیای عاشقانه

دنیایه عاشفانه ها



سخت آشفته و غمگین بودم
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
 و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد
و سپس ساکت شد...
اما همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،
کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است
درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من به یاد آورد این کلام را...
که به هنگامه ی خشم
نه به فکر تصمیم
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
هرگز...

نوشته شده در بیستم مهر 1389ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط امید | |

آنقدر اشک مریز

آنقدر آه مکش

آنقدر شکوه مکن

لطف و رحمت ز بر دشمن خود

طلب شکوفه از باد خزان میماند

من از این دور جفا

با همه عمر کمم

خوب آموخته ام

که پس مهر و وفا

انتظار کرم از خلق خدا را نکش

نوشته شده در هجدهم دی 1388ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط امید | |

سلام دوستان عزیز ممنون از کامنتهای زیبایی که برام به یادگار میذارید

خیلی موقع بود آپ نداشتم این شعر رو که از استاد شهریار بود دیدم گفتم نمیشه آپ کرد اومدم

تا باز مث اون روزا شروع کنم ولی این بار عاشق عاشقم من بعد

متفاوت خواهم بود

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

نوشته شده در سوم خرداد 1388ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط امید | |

یه مطلب از دکتر علی شریعتی دیدم که جالب بود برام گفتم بذارمش تو وبلاگ شاید واسه شما هم جالب باشه.امیدوارم خوشتون بیاد و سعی کنیم کارهایی بکنیم که وقتی میریم از این دنیا همه واسمون رحمت بفرستن.

خاك بودين ، خوراك شدين

لقمه اي در دهان بابا

لقمه اي در دهان مامان

ذره اي تو دل مامان

ذره اي تو پشت بابا

مامان و بابا با هم عروسي كردن

آن ذره و اين ذره با هم يكي شدن

آن "يكي" "تو" شدي

تو دل مامان

مثل يك تخم مرغ ، تو دل مرغ

باگرمي تن مامان ، با خون بدن مامان

تو زنده شدي ، تو بزرگ شدي

مثل يك تخم مرغ ، زير پرهاي مرغ

نه ماه گذشت ، نه روز گذشت ، نه ساعت گذشت

مامان دردش گرفت:

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارم دی 1387ساعت 5:51 قبل از ظهر توسط امید | |

برف می بارد وشهر
رفته در خوابی سرد
سرو آزاده من در باغم
رفت ز دست
 جسدش در کفن یاس سپید
به امید باران
همچنان پابرجسات
از میان قفس سینه او
 یک قناری غمین
گشت رها
 لاله ها را برچید
و به دامان سپید کفن سرو سپرد
برف می بارد و شهر
 رفته در خوابی سرد
سرو آزاده من در باغم
رفت ز دست
 برف ها خسته و سرد
نقش ها ی داغ را می گیرند
و در آن می میرند
 سرو من تنها بود
 سرو من تنها رفت

                                    رسول نجفیان

نوشته شده در سوم دی 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط امید | |

image001-2-.jpg     image012.jpg-84302                             

 آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور

زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه

مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است . جرجی تایلر

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون

آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است . اُرد بزرگ

 برای دیدن بقیه مطلب اینجا کلیک کن


ادامه مطلب
نوشته شده در بیست و یکم آبان 1387ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط امید | |

مرغ زیرکی هستم که خانه خود را یافتم و شاید بر خانه های دیگر بنشینم اما هرگز خانه اصلی خود را از یاد نخواهم برد . من مرغ بام دیگری هستم .

نوشته شده در بیست و یکم آبان 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط امید | |

این سخن پذیرفته نیست که : "پیکر بزرگترین زندان روان آدمی است" باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چرا که همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های او می دود . این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شود تا به دیدار دلدار بشتابد ، اشتباه است چون هم او بدن را به روان هدیه نموده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد .

ارد بزرگ

نوشته شده در یازدهم آبان 1387ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط امید | |

وقتی می تونیم با هم خوش باشیم و خوش بگذرونیم و به هم محبت کنیم چرا به این چیزای به درد نخور فکر کنیم که کی بهتره ، کی بالاتره ، کی پایین تره و ... اصلا این چیزا به دردی می خورن ، حالا فرض کنیم یکی بالاتر ، یکی پایین تر ، چی شد ... فکر کن اگه همچین فکرهایی تو سرمون نباشه چقدر می تونیم با هم خوش باشیم ... اینطوری نیست رفیق ؟
 جواب بدید منتظرم

نوشته شده در نهم آبان 1387ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط امید | |

حرف دل

نامه ای از عریانی خاطره ها

خصلت اره را دوست نمی دارم

 

که برای اثبات خویش باید دیگری را ببرد.

 

من اما دوستانم را از دست فرو نمی گذارم

 

چون با من بی وفایی کنند یک بار

 

و نیز معشوقم را اگر یک بار بر من خیانتی روا دارد

 

من اما آیا یک بار بی وفا نبوده ام؟!

 

من اما آیا بارها خیانت نکرده ام؟!

 

                                                             غاده السمان.ترجمه ی دکتر فرزاد

نوشته شده در هشتم آبان 1387ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط امید | |

نوشته شده در سوم آبان 1387ساعت 2:32 قبل از ظهر توسط امید | |

یه عمری بار غربتها کشیدن-

به دشت نامرادیها دویدن-

 

میان گریه ها در خواب رفتن-

ز خواب غربت از وحشت پریدن

 

به نا کامی از این دنیا گذشتن-

همه عمر از ندامت لب گزیدن-

 

به کنج بی کسی تنها نشستن-

اجل را پیش چشم خویش دیدن-

 

بسی سخت است وزین ها جانگدازتر-

صدای گریه مادر شنیدن   

نوشته شده در سوم آبان 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط امید | |

برنامه‌نويس و مهندس

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم.

بفیه در ادمه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوم آبان 1387ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط امید | |

***اين داستان مهر مادري*** 

 ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد.پشت خط مادرش بود. پسر 
 با عصبانيت گفت:چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت: 20 سال قبل در همين    
 موقع شب تو مرا بارها از خواب از خواب بيدار كردي. فقط خواستم بگم تولدت مبارك پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ,صبح سراغ مادرش رفت وقتي داخل خانه شد مادرش راپشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

*خوب نظر شما در باره اين داستانك چي بود حتما نظرتونو بگيد فقط دو كلمه يا خوب بود يا نبود پس منتظر نظراتون هستم*                     
  
 ***اميد وارم هميشه موفق باشيد وقدر مادرتونو هم بدونيد***

نوشته شده در بیست و دوم مهر 1387ساعت 3:44 قبل از ظهر توسط امید | |

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

وقتي عاشق مي‌شيم تلاش مي‌کنيم چارديواري آدما رو بشکنيم بريم تو. يادمون ميره، چيزي که عاشقش شديم همون چهارتا ديوار بوده، نه آدم توش


ادامه مطلب
نوشته شده در بیست و دوم مهر 1387ساعت 3:40 قبل از ظهر توسط امید | |

یه سری به ادامه مطلب بزن
ادامه مطلب
نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط امید | |

برای هر کس سه راه در زندگی وجود دارد:

راه اول ،از اندیشه می گذرد ،این والاترین راه است.

راه دوم ،از تقلید می گذرد این آسان ترین راه است.

راه سوم،از تجربه می گذرد، این تلخ ترین راه است.

نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط امید | |

يه روز مدير شرکت،معاون و منشي شركت،براي ناهار به سمت رستوران قدم 
مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش 
ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو 
برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: ?اول من، اول من!... من مي 
خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني 
و غمي از دنيا نداشته باشم?... پوووف! منشي ناپديد ميشه...بعد مسوول فروش  مي پره جلو و ميگه: ?حالا من، حالا من!... من مي خوامتوي هاوايي کنارساحل لم   
بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم?... پوووف! مسوول فروش هم ناپديدميشه...بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه...مدير ميگه: ?من مي خوام که اوندو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن?!     


 نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

نوشته شده در دوازدهم آذر 1386ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط امید | |

وارونگی آدمیان و جانوران در پویایی اندیشه و دانش است ولی آدمی هر دم می تواند به رفتار و خوی بسیار بربرگونه دست یابد و دست به هر بزهی بزند که پلیدترین جانوران هم در بایسته ترین هنگامه از انجام آن می پرهیزند . ارد بزرگ


هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست . ارد بزرگ


شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد . ارد بزرگ


سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است . ارد بزرگ


سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند . ارد بزرگ


همواره آدمیان محیط و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند . ارد بزرگ


بسیاری از جنگها و آوردهای مردمی از روی نبود شناخت و آگاهی آنها نسبت به یکدیگر بوده است . ارد بزرگ


خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ


فزون خواهی برای داشته های ما زیانبار است . ارد بزرگ


افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را همچون آموزگار بدرستی انجام دهد . ارد بزرگ


آنانیکه خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند بزهکاران روزگارند. باید گفت نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای آدمیان نیز نخواهد بود . ارد بزرگ


تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج و شورش دیگر نیست . ارد بزرگ


جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود . ارد بزرگ


خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است . ارد بزرگ


بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم . ارد بزرگ


پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید . ارد بزرگ


برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین آورد زندگی است . ارد بزرگ


جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست . ارد بزرگ


دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است . ارد بزرگ


خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . ارد بزرگ


آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند . ارد بزرگ


تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . ارد بزرگ


تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است . ارد بزرگ


سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . ارد بزرگ


اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد . ارد بزرگ


فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . ارد بزرگ


آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای مردمی و اندیشه ما تاثیرگذار است . ارد بزرگ


اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند . ارد بزرگ


شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است . ارد بزرگ


با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید . ارد بزرگ


آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . ارد بزرگ


شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد . ارد بزرگ


کوشش های سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است . ارد بزرگ


آنانکه پژوهش کرده اند تنها کمی به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی برای کوچک شمردن دیگر کسان گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های هستی به بسیاری از ناگفته ها پی می برند . ارد بزرگ


هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست . ارد بزرگ


برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم . ارد بزرگ


اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . ارد بزرگ


آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد . ارد بزرگ


آزمودگی آدمها ، از زر هم با ارزشتر است . ارد بزرگ


پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . ارد بزرگ


هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است . ارد بزرگ


بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید . ارد بزرگ


اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ


پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست . ارد بزرگ


هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر . ارد بزرگ


همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . ارد بزرگ


برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت . ارد بزرگ


هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است . ارد بزرگ


بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است . ارد بزرگ


تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند . ارد بزرگ


در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . ارد بزرگ


در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام . ارد بزرگ


هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . ارد بزرگ


اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن . ارد بزرگ


پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند . ارد بزرگ


خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ


دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . ارد بزرگ


سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش آرام هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیشخواسته در کیهان هستیم که پیشرفت را در نهاد خود دارد . ارد بزرگ


پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. ارد بزرگ


در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی . ارد بزرگ


میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . ارد بزرگ


خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی . ارد بزرگ


همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی . ارد بزرگ


خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند . ارد بزرگ


بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است . ارد بزرگ


بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست . ارد بزرگ


اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن . ارد بزرگ


هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ


هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را ، پایان می دهم . ارد بزرگ


میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نیروی کنونی ماست . ارد بزرگ


در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید . ارد بزرگ


فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن کار های خویش دارند . ارد بزرگ


هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس . ارد بزرگ


رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد . ارد بزرگ


آنانیکه سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند . ارد بزرگ


به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد . ارد بزرگ


امیدوار مباش دیگران همراهیت کنند ، تنها به درمان دردهای روزگار خویش بیاندیش . ارد بزرگ


مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند . ارد بزرگ


مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد . ارد بزرگ


قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند . ارد بزرگ


نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد . ارد بزرگ


دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد . ارد بزرگ


آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است . ارد بزرگ


دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد . ارد بزرگ


با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است . ارد بزرگ


مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند . ارد بزرگ


فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند . ارد بزرگ


اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . ارد بزرگ


دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود . ارد بزرگ


بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . ارد بزرگ


همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . ارد بزرگ


برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم . ارد بزرگ


سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند . ارد بزرگ


یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد . ارد بزرگ


پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است . ارد بزرگ


هنرمندان ناب ، هر روز در برابر دیدگان مردم نیستند . ارد بزرگ


نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد . ارد بزرگ


نمی توان امید داشت ، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند. ارد بزرگ


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . ارد بزرگ


کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای فرهمند . ارد بزرگ


از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید . ارد بزرگ


گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا است . ارد بزرگ


دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود . ارد بزرگ


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . ارد بزرگ


دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود . ارد بزرگ


گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد . ارد بزرگ


اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم . ارد بزرگ


اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است . ارد بزرگ


ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته . ارد بزرگ


دانش امروز فر بسیاری در پی داشته ، اما نیروی جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان خردمند به ما می بخشند . ارد بزرگ


ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط نسل ها هستند . و قوم بدون ریش سفید ، گذشته ای کم رنگ دارد و آیین های به جای مانده ، به هزار گونه ، تفسیر می شود . ارد بزرگ


آنانکه تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت . ارد بزرگ


برای نزدیکی و همگرایی قوم خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را پیش گیرید . ارد بزرگ


نادانی ، خودخواهی به بار می آورد . ارد بزرگ


هیچ پیر جهان دیده ای منکر برآیند زهرآلود ، دارایی حرام در زندگی آدمی نیست . ارد بزرگ


آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی . ارد بزرگ


نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی . ارد بزرگ


آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد . ارد بزرگ


پیران جهان دیده برای گفتگو مانع تراشی نمی کنند . ارد بزرگ


اسنخوان بندی فریاد ، پاسخ هزاران ستم بی صداست . ارد بزرگ


آنکه می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد . ارد بزرگ


جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن . ارد بزرگ


راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش . ارد بزرگ


خواسته مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت . ارد بزرگ


آنگاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست . ارد بزرگ


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . ارد بزرگ


یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست . ارد بزرگ


خودت را بشناس اما به آن مبال . ارد بزرگ


راه آشتی را کسی باید بیابد که خود سبب جدایی شده است . ارد بزرگ


نگاه زمینیان ، تهی است از انوار آسمانیان . ارد بزرگ


بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامه راهیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای. ارد بزرگ


بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید و پاکی در اشتباهند . ارد بزرگ


ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست . ارد بزرگ


رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی . ارد بزرگ


آدم خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد . ارد بزرگ


کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . ارد بزرگ


پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد . ارد بزرگ


خودآختگی قابلیتی است که بسیاری ندارند . ارد بزرگ


نکات سخت هم اساسی ساده دارند . ارد بزرگ


سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد . ارد بزرگ


برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی . ارد بزرگ


برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو . ارد بزرگ


کاهلی خشم بدن را در پی دارد و چه زود با لرزش و تلاتم آن را بروز می دهد . ارد بزرگ


سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا . ارد بزرگ


بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است . ارد بزرگ


خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است . ارد بزرگ


برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن . ارد بزرگ


ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد . ارد بزرگ


کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . ارد بزرگ


برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن . ارد بزرگ


به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش . ارد بزرگ


در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است . ارد بزرگ


با بردباری همه چیز در چنگ توست . ارد بزرگ


ادامه مطلب
نوشته شده در بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط امید | |

 

     من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم

      والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم

      دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون

      هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي

     اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس

      راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من

      خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و

      وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه

      همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من

      شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق

       خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله

      ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم

      و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره

       نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در

        آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي

       خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم

        براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!

       نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد!

نوشته شده در دوازدهم آبان 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط امید | |

سلام من اومدم و این بار با یه داستان باحال برای شما .

***این داستان درباره ايمان به خدا ***
 
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود، به خدا اعتقادی 
  
نداشت.او چيز هايی را که درباره خداوند و مذهب می شنيد مسخره می کرد
    
شبی مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی ماه 
       
روشن و همين برای شنا کافی بود.مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا 
          
رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود.ناگهان سايه بدنش 
            
را همچون صليبی روی ديوار مشاهده کرد.احساس عجيبی تمام وجودش را فرا
                   
گرفت.از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد
                       
و دید آب استخر برای تعمير خالی شده بود!

نوشته شده در دوازدهم آبان 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط امید | |

به حدی از پشتکار رسیدم که دیگه قارچ ها و مورچه ها باید بیان از من یاد بگیرن ... رسما
اگر هزار شکست بخورم بدون اینکه اصلا گذشته رو یادم بیاد ( فقط دلیل شکست ها رو یاد می گیرم تا تکرارشون نکنم ) دوباره بلند می شم ، مثل گربه ها که هر جوری بندازیشون دوباره رو 4 تا پاشون رو زمین میان . اینا حرف نیستا ... من دیگه الان فاصله حرف تا عملم صفر شده ...
چه نوشابه ای برای خودم باز کردم ... ولی جدا نوشابه اش واقعی بود ... اصلا کف نداشت

نوشته شده در دوازدهم آبان 1386ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط امید | |

 

   در يکي از جمهوري هاي پيشين يوگسلاوي -کرواشا- يک تابلوي نقاشي بسيار 
     
نفيس، به آقاي رييس جمهور اين کشورهديه داده شد. چند لحظه بعد معلوم شد 
         
که آقاي هديه دهنده، اين تابلوي نقاشي را از يکي از نمايشگاههاي هنري
              
آن کشور دزديده است

 

**دیگه نمیدونم واسه این یه مطلب چی بگم خوب شما هم یه زحمت به خودتون بدین و یه موضوع واسه این مطلب بگید
نوشته شده در دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط امید | |

چشم بد حق است و شیطان و حسد انسانها آن را پدید می آورند.                                                                                           پیامبر اکرم(ص)
نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط امید | |

اين داستاني كه در زير نقل مي شود يك داستان كاملا واقعيست که در ژاپن اتفاق افتاده است :

شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !

اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !

مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. واقعا كه چه عشق قشنگي ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ ! عشقي كه براي زيستن و ادامه ي حيات، حتي در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هيچگونه كوتاهي نكرده بود !

 

نوشته شده در دوازدهم آبان 1385ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط امید | |

ღ♥ღ

  اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

ღ♥ღ

بقیه در ادامه مطلب

نوشته شده در سی ام دی 1384ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط امید | |

Design By : Mihantheme