قهوه تلخ
حکایت دوستی من با تو حکایت {قهوه}ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم و با هر جرعه بسیار اندیشیدم و آنقدر بین دوست داشتن و نداشتن گیر کردم که انتظار تمام شدنش را را نداشتم......
و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم حتی تلخ تلخ!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۶:۴ ب.ظ توسط یاسمن
|
نمی دانم آخر این دیوانگی