گلچین شعر های کوتاه ۴
به دستم چایی لبریز سردیست
بیار آغوش خوزستانی ات را
درون سینه ام تبریز سردیست!
حمزه کریم تباح فر
مرا یک بوسه مهمان کن
کسی فهمید، کتمان کن
من از این عاشقی مستم
بیاور لب، دو چندان کن
شبم بی تو غم انگیز است
بیا شب را تو خندان کن
چو ماهی در شب تارم
بتاب و دل چراغان کن
چرا از من گریزانی؟
بیا! کم دیده گریان کن
" تو را من دوست می دارم "
بیا این را تو اذعان کن
بیا و با تب عشقت
مرا درگیر هذیان کن
شدم کافر به چشمانت
مرا با دین و ایمان کن
عطار نیشابوری️
دلخسته
باد
به انگشت سرگشتگی
دردواره هایش را
آرام
به پنجره می ساید؛
بی آنکه ردی بماند...
تا
آفتاب
تنها رویای
گل سرخ گلدان باشد.
" امید داوطلب "
.
پیامبری ست
در چشمانت،
که دعوت می کند به کفر!
میپرستمت ؛
وقتی نگاهت
از رگ گردن
به من نزدیک تر است.
" حمید سلاجقه "
نفحات
صبح
دانی
ز چه
روی
دوست
دارم؟
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی.
"حضرت سعدی"
نمی دانم آخر این دیوانگی