به اجبار زنده مانی میکنم
نمیدونی چگونه به آغوش میکشم تموم نداشته هایم رو،
همه لحظه های که بی تو هستم به اجبار زنده مانی میکنم ،
از بخت شوم م باشه تو برو، بذار من هم تموم نداشته ها و تموم آرزوهایم رو نقاشی کنم
زمانی میگفتم آرزو بر جوانان عیب نیست
اما الان پیرتر از اونیم که رو خودم اسم جوون رو بذارم
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۹:۳۲ ب.ظ توسط امید
|
نمی دانم آخر این دیوانگی