چرا دنیای جدید ارتباطات هر آنچه را که قرار بود برایمان بیاورد از ما دریغ کرد؟ در دنیای ارتباطات تشنه ارتباطیم. اس ام اس و فیسبوک و وایبر و تانگو و چه و چه حتا جای باجه تلفن سر کوچه را هم برایمان پر نکرد. شب و روز صدها پیغام و کامنت هم که از سر و کولت بالا بروند باز دلت پیش آن یک توجهی ست که از تو دریغ شده است. صد نفر هم که قربان صدقه ات بروند و تولدت را تبریک بگویند، باز هم در دلت چیزی مثل سیر و سرکه میجوشد. همه هم که بگویند دوستت داریم باز احساس تنهایی اذیتت میکند. کانتکت لیست و فرند لیستت را اگر با ده ها آدم جور واجور و رنگارنگ هم پرکنی باز فکر میکنی اندازه تک نگاه های یواشکی هنگام گرفتن آش نذری همسایه جوانی نکرده ای. روزگاری با یک "دوستت دارم" معجزه میکردی. جوابت را هم که نمیداد همین که کمی از شرم سرخ میشد شهر را برایش به هم میریختی و امروز ده بار هم که بگویی "عاشقتم" و هر ده بار هم که جواب بدهد "عاشقتم" باز جدی که بگیری سرزنشت میکنند که چرا اینقدر زود خیال برت داشته است. کم مانده است صفحه ای بسازند که "هرکس که گفت دوستت دارم معنایش این نیست که دوستت دارد." اصلن کاش قانونی بود که اجازه نمیداد "دوستت دارم" را تایپ کنی. به جای بوسیدن و عشق شکلک بگذاری و به جای محبت کردن لایک کنی. بین خودمان بماند ناخوشیم و از تنهایی پشت این همه ارتباط سنگر گرفته ایم، تو بخوان قایم شده ایم.
اصلا این همه ارتباط پدید آمد که تنها نباشیم و تنها چیزی که شد همدم تنهایی مان گوشی و هدست و لپ تاپ و کانتکت لیست بودند. باز خوب شد که نسل ما یادمان می آید که کسی دستمان را که یخ کرده بود بگیرد، گرم کند و در گوشمان بگوید "دوستت دارم"...