آتشِ نگاهِ تو روشن...!
هوا
سرد است و
آتشِ نگاهِ تو روشن...!
چایِ باران
در فنجانِ قهوه ای چشمم
دَم کشیده است ؛
نترس!
شانه ات را نزدیک تر کن
دردهایم از دهن افتاده اند..
سرد است و
آتشِ نگاهِ تو روشن...!
چایِ باران
در فنجانِ قهوه ای چشمم
دَم کشیده است ؛
نترس!
شانه ات را نزدیک تر کن
دردهایم از دهن افتاده اند..
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲ ب.ظ توسط هيام
|
نمی دانم آخر این دیوانگی