صبح آمد و وقت روشنائی آمد

شبخیزان را دم جدائی آمد

آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب

وقت هوس شکر ربائی آمد

مولانا

 

طلوع چشمانت
اعجاز می کند
سلام سپید صبح را
بر بالهای نسیم رویا
من زاده می شوم
با زمزمه ی چشمانت
بر طنین دلنواز عشق
با یک سبد
اطلسی های بیقرار دیدار.......

 

ماجرای من و تو، باور باورها نیست
ماجرایی ست که در حافظه ی دنیا نیست

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم
ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

تو گمی درمن و من درتو گمم-باورکن
جز دراین شعر نشان و اثری از ما نیست

شب که آرامتر از پلک تو را میبندم
بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست

من و تو ساحل و دریای همیم -اما نه!
ساحل اینقدر که در فاصله با دریا نیست.


                 محمد علی بهمنی

 

من جمـعه ها را زندگـي ميكنم
بالايِ ابرهـآي تنهايي
آنسوي دلتنگـيِ آهِ پُر سوز قبلـم

من جمعـه ها را بغض ميكـنم
من جمعه ها را ميميرم
من تنهـايي را با يـاد تو جـُمعِه ميكنم...!


بهاره حصاري

 

سر به زیرو
ساکت و
بی دست و پا
می رفت دل

یک نظر روی تو را دید و
حواسش پرت شد...!

قیصر امین پور

 

تو با صبح بخیرهایت زندگی می آوری به ایوان خانه ام

صبح بخیر هایت خدایی ست

لیلا صابری منش

 

حتی وقتی تصمیم میگیری
که چیزی نگویی
تمام دوستت دارم هایت را می شود فهمید
تو به احساست خیانت میکنی اما
چشمهایت
لبهایت
خنده هایت
نمی توانند عاشقانه
زندگی نکنند.

جاوید جوان

 

صفت
شراب داری
 تو به مجلسی که باشی.......


مولانا

 

مژهایت چتر
چشمهایت باران
لبانت شعر _

در این لحظه حتی_
بوسیدنت؛
خدا را هم
به وجد می آورد


آیدین غلامحسینی

 

به این فرزندِ ناخَلَف
تکیه کن !
برای عبورِ سال های مانده ی عمرت،
جوانی ام را
فرشِ راهت می کنم
بیا و از من بگذر ، مادر ...!

مینا آقازاده

 

"گلم"
که صدایت می کُنم،
شمعدانی
چه اخمی می کند
مانده ام "جانم" را،
چقدر آهسته بگویمت
که هم تو بشنوی،
و هم آب...
از دل هیچ گنجشکی
تکان نخورد.

حمید جدیدی

 

"عجیب دوستش داشتم"

این جمله را برای هر چند نفر که خواستی بفرست...

خواهی دید که "تنهایی"
به شکلی که فکرش را نمی کُنی
برای چند لحظه ...
همه را به جایی دور دست،
خیره می کند

حمید جدیدی

 

زیر سرِ من است

همه چیز

وقتی روی "شانه"ات

میگذارم سرم را

ابوالقاسم صلح جو