به جز
همین که تو باشی و
 قاه قاه بخندی
چه چاره ایست
دلی را که
گاه گاه بگیرد؟

سجاد رشیدی پور

 

تا مگر
یک نفسم
بوی تو آرد دم صبح ...

همه شب
منتظر مرغ
سحرخوان بودم ...


سعدی

 

دمى با دوست در خلوت
به از صد سال در عشرت

من آزادى نمى خواهم
كه با يوسف به زندانم

سعدى

 

از تندبادى كه رفت

از تندبادى كه رفت

موىِ آشفته اى مانده است و

دلِ پريشانى


عليرضا روشن

 

رفتی اما نازنین هر وقت فرصت شد بیا..
خنجرِ تو، توی پهلویم امانت مانده است

احسان پرسا

 

به قدر کافی، زن نبودم
تا دامن چین دار
و کفش های پاشنه بلند بپوشم!
و تق تق
با سر وصدا
وارد زندگی ات شوم!
کفش های کتانی ام را پوشیدم
کوله پشتی ام را که از بغض هایم پر شده بود
برداشتم و
آرام و بی صدا از زندگی ات بیرون رفتم!

نسترن وثوقی

 

چقدر قابل ستایشند

زنانی که رازآلودند.

 و روح سرکش

 و حسودشان را

 زیر چهره ی آرام شان

پنهان می کنند.

دیوانه وار شیرینند...


آنا گاوالداچ

 

تو ارزوی محال من باش رفیق
من مال توام تو مال من باش رفیق

دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ توام
لطفا نگران حال من باش رفیق ...  !

جلیل صفربیگی

 

حالا که رفته ای فقط بگو
موقع رفتن
مرا کجا گذاشتی
که بعد از تو
هیچکس
 مرا نمی بیند...

مینو